چکیده
در این تحقیق سعی شده است با تبیین مفاهیم مدیریت تغییر و تحول سازمانی، نقش آن را در توسعه بانکداری الکترونیکی بررسی کنیم به منظور استخراج و تحلیل فاکتورهای موثر در روند تغییر مدل کسب و کار بانک ها به مدل کسب و کار الکترونیکی، پرسشنامهای طراحی شد. جامعه آماری این تحقیق مدیران میانی (مدیریت و معاونت ادارات)، کارشناسان مراکز تحقیقاتی بانک و مشاورین IT در بانک صادرات شهر کرمانشاه بوده است. پس از تکمیل پرسشنامهها، با استفاده از روش تحلیل فاکتور اکتشافی، مولفههای اثرگذار به صورت فاعلانه تعیین شدند و مدل پیشنهادی تکمیل و تببین شد. پس از آن به منظور اعتبارسنجی نهایی مدل، از رگرسیون چند متغیر گام به گام، آزمون های تحلیل میانگین و تحلیل مسیر بهره جستهایم. براساس یافتههای این پژوهش استفاده از قابلیت ها و زیر ساختارهای بانکداری الکترونیکی و در عین حال بکارگیری عناصر مدیریت تغییر و تحول سازمانی در بانک صادرات شهر کرمانشاه کمتر از حد مطلوب است. مدل نهایی تغییر و تحول بانکداری الکترونیکی، با 5 بعد از مدیریت تغییر و تحول سازمانی در ارتباط است که به ترتیب اولویت عبارتند از نوآوری و فضای باز آزمایشگری، قابلیت های فردی نیروی انسانی، مدیریت دانش، تعهد و حمایت مدیریت ارشد و حمایت از آموزش های حین کار رابطه معنیدار دارد. براساس فاکتورها و شاخصهای ارائه شده میتوان عملکرد و اثربخشی بکارگیری این ابعاد و ابزارها را در مسیر تغییر مدل کسب و کار سازمانی بررسی و اندازهگیری نمود.
پس از مرور کلیات تحقیق در این بخش، در بخش بعدی مروری بر مفاهیم و تحقیقات موجود در حوزه بانکداری الکترونیکی، وضعیت صنعت بانکداری در ایران و ادبیات مدیریت تغییر و تحول سازمانی خواهد شد. سپس سعی میگردد ارتباط بین حوزههای فوقالذکر تبیین شده و براساس یافتههای ادبیات موضوع چارچوب تئوریک برای ارتباط میان بانکداری الکترونیکی، تغییر و تحول سازمانی ارائه میگردد. سپس براساس ماهیت سوالات و فرضیههای مطرح شده، روش تحقیق معرفی میشود و نتایج بدست آمده از پرسشنامه، روش آماری تحلیل پاسخ ها و نتایج محاسباتی تجزیه و تحلیل آماری ارائه خواهد شد. در بخش پایانی ضمن ارائه خلاصه و جمعبندی و نتیجهگیری از کل فرآیند تحقیق، با بررسی مهم ترین چالشها و تنگناهای موجود برای بانکداری الکترونیکی، سعی می شود با توجه به نتایج تحقیق راهکارهایی پیشنهاد شود.
فصل اول
كليات تحقيق
1-1)مقدمه
دنیا به طور مداوم در حال تغییر و تحول است. اگر تغییر، تحول و نوآوری ضرورت نداشت، بشر هنوز در زندگی انسان های اولیه و شاید هم در سطح زندگی جانوران باقی می ماند و هیچ تغییر و تحولی در دانش، نگرش و رفتار او حاصل نمی شد. اگر انسان ها خاصیت تغییرپذیری و اصلاح نداشتند، در چارچوب تنگ فکری خود باقی می ماندند و راه پیشرفت آنان مسدود می شد.گفته شده است که هیچ چیز غیر از تغییر، ثابت نیست. با وجود این، مدیران، سرپرستان و حتی نیروهای صف غالبا نسبت به تغییر در هر شکلی مقاومت نشان داده و حفظ وضع موجود را ترجیح میدهند. اما تغییر در حال وقوع است و همچنان روی خواهد داد. بانک ها می توانند مقاومت کنند یا این چالش را بپذیرند و روی منافع احتمالی آن سرمایه گذاری کنند (میلر و هس1، 1382: 187-186). پیترز، یکی از صاحب نظران خبره مدیریت در آمریکا می نویسد: « اصل تحول، تنها اصل ثابتی است که در جهان معاصر بر همه سازمان های دولتی و خصوصی حاکم است. او در ادامه بیان می دارد که استعمال لفظ تغییر در این رابطه از پوشش معنایی و فراگیری لازم برخوردار نیست؛ زیرا این شتاب حاصل از سرعت تغییرات و گستره آن است که انواع دگرگونی در اقدامات و شیوه ها را رقم می زند. قدرت پاسخگویی و سازگاری با تحولات جامعه و استفاده از نیروی تحول به عنوان یک نیروی سازنده، و یا عدم آن، وجه تمایز عمده بین پیروزی و شکست است» (پیترز2، 1994 به نقل از میس و اورتمایر3، 1380).
تحول سازمان نوعی راهبرد «بهسازی سازمان» است که در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 مطرح شد. اساس آن بر بینش ها و آگاهی های حاصله از پویایی های گروهی و نظریه ها و کابردها است که می تواند بسیاری از مسائل مهم انسانی موجود در سازمان را حل و فصل کند (فرنچ و بل4، 1385: 13).
تحول سازمان از سازمان ها و هم چنین افرادی که درون سازمان ها هستند و چگونگی کارکرد آن ها بحث می کند. همین طور در زمینه تغییرات برنامه ریزی شده ای که منجر به ترغیب افراد، گروه ها و سازمان ها به کارکردی بهتر می شود، سخن به میان می آورد. تغییر برنامه ریزی شده مستلزم آگاهی های کلی، کار و فعالیت سخت و مجدانه در طی زمان، دارا بودن رویکردی اصولی و هدف مدار، و دانشی معتبر در مورد پویایی های سازمانی و چگونگی تغییر آن هاست. دانش معتبر و صحیح از علوم رفتاری نظیر روان شناسی، روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی، انسان شناسی، نظریه سیستم ها، رفتار سازمانی، تئوری سازمان و عمل مدیریت به دست می آید. ماحصل این علوم تحول سازمانی است که برای بهبود سازگاری و تطبیق بین افراد و سازمان، بین سازمان و محیطش و میان عناصر و اجزای سازمانی نظیر راهبرد، ساختار و فرآیندها، رهنمودهایی ارائه می دهد. این رهنمودها از طریق برنامه ها و فعالیت های ایجاد تغییر که هدف آن ها رفع مشکل در شرایط خاص و مسئله ساز است، اجرا می شود (فرنچ و بل، 1385).
1-2)بيان مسأله
در دوره ای که رقابت شدید از طریق تکنولوژی افزایش یافته است، بانک ها برای متمایز کردن خدمات خویش و حفظ جایگاه بازار باید رویکردی بازار محور داشته باشند. این امر منجر به تأکید گسترده بر روی کیفیت و کارایی از سوی مدیریت در جهت به دست آوردن یک موضع رقابتی مناسب می شود. راهکار موفق در دستیابی به یک جایگاه مناسب در بازار رقابتی ، ارائه ارزش به مشتریان فعلی و بالقوه بر مبنای نیازها و خواست های آنان است. امروزه با توجه به تحولات عظیم صورت گرفته در ساختارهای اقتصادی و نظامهای مالی، نقش بانکها به عنوان ارگانهای تأثیر گذار در اقتصاد، بیش از پیش پررنگتر و مهمتر شده و میطلبد که بانکها نیز همگام با تحولات خود، سرمنشاء تحولات جدیدتری باشند ( سرافرازی و معمار زاده، 24:1388). چرا که بانک ها از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند و ارائه شیوههای نوین خدمات بانکداری با بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی گوناگون مورد توجه تمامی بانکهای کشور میباشد. لذا نباید این مسئله را از ذهن دور ساخت که تحولات معاصر جهانی در عرصه اقتصاد، حاصل همگرایی جریان ها و مسائل گوناگونی است و در این بین بانکداری نیز از تحولاتی همچون انقلاب اطلاعات، جریان سرمایه، تحولات سازمانی بیتاثیر نبوده است. بنابراین با داشتن یک دیدگاه اصلاحمدار در عرصه ارائه خدمات نوین بانکداری، میتوان اصلاحات راهبردی نظامهای بانکی کشور را در سمت و سویی قرار داد که اولا با تحولات و تغییرات جهانی همگام باشد و ثانیاٌ از جنبه ارگانیک و سازمانی این ظرفیت در ساختار علمی، فرهنگی و منابع انسانی بانک ها برای پذیرش و انطباق سریع با شرایط جدید فراهم باشد. از طرفی بانکداری امروز ، بکارگیری شیوههای نو، مشتری مداری موثر، ارائه تکنولوژیهای نو، سرویس دهی و خدمات مورد نظر مشتری را میطلبد که هر بانکی در این امور موفقتر عمل کند در بازار رقابتی موفق به جذب منابع بیشتر و در نتیجه دوام و بقای دایمی آن بانک با بهرهوری بالا خواهد شد و بانکداری الکترونیک تنها گزینهی فرآروی این بانکها جهت تحقق این اهداف است. از این رو کشورهای پیشرفته و همچنین کشورهای در حال توسعه در این زمینه از سالها پیش بسترها و زیرساختهای لازم را به وجود آوردهاند و در یک حرکت مستمر و منطقی و همه جانبه به نحو مطلوب از فناوری اطلاعات و ارتباطات در عرصه تجارت و بانکداری استفاده کرده و از مزایای آن بهرهمند شوند. اما همچنان نظام بانکی کشور در مقایسه با استاندارهای بین المللی در سطح پایینی قرار دارد و نیاز به تسریع در اقدامات و سرمایهگذاری دارد. لذا در این پژوهش سعی بر آن است که با بررسی عوامل و فاکتورهایی چون : تبلیغات و آموزش های همگانی، کاهش خطای انسانی ، سرویس دهی سریع و ارزان و …. در بعد مشتریان؛ استفاده از سیستم های جذاب ، راحتی استفاده ، رعایت استانداردها و الزامات بین المللی ، امنیت سرویس ها و انتخاب نرم افزارهای مناسب در بعد تکنولوژی؛ بهبود کارآیی و کیفیت خدمات ، ارتباط و همکاری بین سازمانی ، تنوع و انعطاف پذیری خدمات در بعد ساختار سازمانی؛ رضایت مندی کارکنان ، نظام های آموزشی و انگیزشی مناسب و تغییر در دانش ، نگرش و رفتار فردی، گروهی و سازمانی در بعد نیروی انسانی و با در نظر گرفتن محیط های داخلی ، میانی و خارجی به تغییر و تحول در بانکداری الکترونیک و بستر سازی یک جایگاه مناسب و سازگار با محیط داخلی کشور ، اقدام شود چرا که امروزه بانکداری الکترونیک به عنوان بخشی تفکیک ناپذیر از تجارت الکترونیک مطرح است و در اکثر کشورهای پیشرفته بانک ها خدمات آنلاین را جهت مشتریان خود از طریق اینترنت فراهم آورده اند. رشد بانکداری الکترونیک دارای جهشی بی سابقه بوده است و تردیدی نیست که برای ورود به بازارهای جهانی و عضویت در سازمان تجارت الکترونیک جهانی داشتن نظام بانکی کارآمدی که بتواند با دقت، و با تکنولوژی هم سطح با بانکهای پیشرفته رقابت نماید (نوروزی،12:1386) .
اکنون در کشورهای پیشرفته دنیا مذاکرات خرید و فروش ، سفارش خرید ، انتقال پول ، حمل و نقل کالا و ترخیص از گمرکات به صورت الکترونیکی پشتیبانی می شود. نظام بانکداری ما طی بیست سال گذشته بنا به ضرورت ها و تفکراتی ، دولتی اداره شده و چنین مدیریتی اعمال رویه های تکلیفی و دستوری خسارات جبران ناپذیری به نظام اقتصادی کشور زده است در نظام بانکی ما مشتری ساعت ها در صف می ماند و زمان ، که ارزشمند ترین سرمایه آدمی است به بی اعتبارترین ارزش ها بدل گشته است. مشتریان و کارمندان از وضع موجود ناراضی هستند. خدمات محدود و گران است. تولیدکننده خدمت ، انگیزه ای برای خلاقیت خدمت ندارد . حاکمیت مدیریت دولتی بر بانک ها و فقدان فضای رقابتی هر دو بنیان نظام بانکی را ویران کرده و مشتری به دلیل اینکه مدیریت دولتی بر بانک ها و طریق فضای رقابتی هر دو بنیان نظام بانکی را ویران کرده و مشتری به دلیل اینکه سود ناشی از مشارکت از طریق بانک کفایت حتی تورم را نمی کند در بیرون از سیستم بانکی مشارکت بهتری دارد. امروزه در بانک های ایران به بیش از 35 نوع خدمات مالی نمی توان اشاره کرد (یوسفی ،14:1389). با توجه مدل های بانکداری در دنیا که روز به روز نیز بهینه می شود اگر نتوانیم از فرصت و بسترهای موجود به نحو مطلوبی استفاده کنیم قطعا در آینده نزدیک در ایران با چالش های بسیاری برای توسعه اقتصاد دیجیتالی که پایه و اساس آن را بانکداری الکترونیک تشکیل می دهد مواجه خواهیم شد. بنابراین شناسایی فاکتورهای موفقیت مدیریت تغییر و تحول در بانکداری الکترونیک و ارائه استراتژی های مناسبی در این زمینه، ضروری به نظر می رسد.
1-3)اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
اقدام اساسی به منظور ایجاد یک تحول پایدار، تغییر باورها و چارچوبهاي ذهنی است، مسلماً باورهاي امروز ما در دنیاي آینده ، کاملاً تغییر خواهد یافت. انسان در چارچوب پارادایم-مجموعه اي از تفکرات ، تصورات و ارزش هایی است که یک بینش از واقعیت را شکل می دهد-می اندیشد و قضاوت می کند. آنهایی که بر پارادایم هاي قبلی وابسته اند و در مقابل تغییر از خود مقاومت نشان می دهند، معمولاً از درك حقایق خارج از پارادایم محرومند، و انسان هایی که می توانند به دنیاي خارج از پارادایم بیندیشند نشان از خلاقیت و نوآوري آنهاست. بسیاري از سازمان ها نشان داده اند که رویکردهاي موفقیت آمیز گذشته نمی تواند مبنایی براي موفقیت امروز باشد. سازمانهاي موفق در جهان امروز ، سازمان هایی هستند که تغییر و تحول را در چارچوب تشکیلاتی خود بگنجانند. بر کسی پوشیده نیست که بنیان هر سازمان بر پایه برآورده سازي نیازهاست و از آنجائی که نیاز انسانها دائم در حال تغییر و یا میل به سمت نیاز جدید است ، بنابراین لزوم تحول در سازمان ها همواره دیده می شود و احساس نیاز به مدیریت بر روي این تحولات بیش از پیش خود را نشان می دهد .
سرعت انجام کار، سهیم شدن در اطلاعات و هدایت مبادلات بازرگانی با شبکه های ارتباطی، امروزه به صورت یک اصل تردید ناپذیر موفقیت در بازار درآمده است. ویژگی اصلی همه این فعالیتها تسهیل فرایندها، کاهش هزینه ها از طریق افزایش هماهنگی، بهبود دسترسی به مشتری و افزایش تنوّع خدمات ارائه شده به مشتریان است (میلیند5،352:1999). ضمن آنکه برای توسعه تجارت الکترونیک در کشور و نیز ورود به بازارهای جهانی و عضویت در سازمان هایی نظیر سازمان تجارت جهانی، داشتن نظام بانکی کارامد از الزامات اساسی به شمار می رود. از سویی استقرار بانکداری الکترونیک علاوه بر ارتقای سطح کیفی خدمات،60 تا 70 درصد هزینه های بانکها را کاهش می دهد ( آکین6 ،2009 ). و می تواند با برقراری ارتباط سریع با تمام مخاطبان ( سی و همکاران، 2004) ارائه خدمات مبتنی بر نیازهای فرد – فرد آنان، تحول همه جانبه در نظام بانکی ایجاد کند. حال که از یک سو نظام بانکی کشور استفاده از ابزارهای الکترونیکی را باور کرده و از سویی نیز عدم ارائه خدمات بانکی به موقع، به عنوان مانعی جدی در زمینه گسترش و توسعه اقتصادی کشور محسوب می شود، لازم است فاکتورهای موفقیت مدیریت تغییر و تحول در بانکداری الکترونیکی کشور مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گیرد. از اینرو در پژوهش حاضر سعی بر آن خواهد شد تا با توجه به نقش رو به گسترش بانک های خصوصی در نظام پولی و بانکی کشور از یک سو و خصوصی سازی بانکهای بزرگ دولتی از سوی دیگر، به مطالعه فاکتورهای موثر بر مدیریت تغییرات در بانک صادرات شهر كرمانشاه پرداخته شود.
1-4)اهداف تحقيق
1-4-1)هدف کلی: بررسی فاکتورهای موفقیت مدیریت تغییر و تحول تحقق بانکداری الکترونیک (مطالعه موردي: بانك صادرات شهر كرمانشاه).
1-4-2)اهداف جزیی
-شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد مشتری.
-شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد تکنولوژی.
–شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد ساختار سازمانی.
–شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد نیروی انسانی.
–شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در محیط داخلی.
–شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد محیط میانی.
–شناسایی عوامل و فاکتورهای موثر بر تغییر و تحول در بعد محیط خارجی.
– شناسایی و تدوین استراتژی های مطلوب برای بانکداری الکترونیک در بانك صادرات شهر كرمانشاه.
1-5)فرضيه‏هاي تحقیق
– بین استراتژی های تغییر و تحول در بعد مشتری و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در بعد تکنولوژی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در بعد ساختار سازمانی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در بعد نیروی انسانی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در محیط داخلی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در محیط میانی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین استراتژی های تغییر و تحول در محیط خارجی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین نگرش نسبت تغییر و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین تمایل به استفاده و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجو دارد.
– بین آموزش های همگانی و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
– بین بازنگری در قوانین و مقررات و و تحول در بانکداری الکترونیک رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
1-6)بيان متغيرهاي مورد بررسي در قالب یک مدل مفهومی
ردیفمتغیرها ازنظر نقشی که در تحقیق دارنداز نظر اندازه گیریاز نظر میزان دستکاریکمیکیفیفعالویژگیپیوستهگسسته1 مستقل: عوامل مرتبط با مشتریان√–√-2 مستقل:عوامل مرتبط با تکنولوژی( فناوری)
√–√-3 مستقل:عوامل مرتبط با ساختار سازمانی–√√-4 مستقل:نیروی انسانی–√√-4مستقل:عوامل مرتبط با محیط داخلی√–√-5مستقل:عوامل مرتبط با محیط میانی√–√-6مستقل:عوامل مرتبط با محیط خارجی√–√-7 وابسته: تغییر و تحول در بانکداری الکترونیک –√√-8تعدیل گر: بازنگری در قوانین و مقررات √–√-9 مداخله گر: آموزش های همگانی –√√-
نگاره شماره 1-1)مدل مفهومی تحقیق : ترکیبی از پیشینه نگاشته ها، مطالعه هنسمی ، 2004 و بنان ، 2010

1-7)قلمرو تحقيق
1-7-1)قلمرو موضوعي
بررسی فاکتورهای موفقیت مدیریت تغییر و تحول در بانکداری الکترونیک ( مورد مطالعه: بانک صادرات شهر کرمانشاه).
1-7-2)قلمرو زماني تحقيق
دوره زماني تحقيق حاضر از ابتداي فروردين1391 تا پايان مرداد سال1392 مي باشد که طراحي پرسشنامه و جمع آوري داده هاي مربوط به تحقيق در اين بازه زماني انجام گرفته است.
1-7-3)قلمرو مکاني تحقيق
قلمرو مکاني اين تحقيق در برگيرنده شعب بانک صادرات در شهرکرمانشاه ميباشد که اطلاعات مورد نياز از کارشناسان و متصديان امور بانکي شاغل در اين بانک ها، جمع آوري گرديده است.
1-8)تعريف واژه‏ها و اصطلاحات فني و تخصصی (به صورت مفهومی و عملیاتی)
1-8-1)تعریف مفهومی
-بانکداری الکترونیکی: استفاده از فناوری الکترونیکی در امور عملیات بانکی برای ارائه خدمات بانکی، به عبارت دیگر استفاده از تکنولوژی پیشرفته رایانه، شبکهها و مخابرات جهت انتقال منابع (پول) در سیستم بانکداری را بانکداری الکترونیکی مینامند (بیدآباد،83،1387).
تغيير: به طور كلي تغيير، آوردن هر چيزي از سطحي به سطح ديگر را بيان مي كند. اين امر بيانگر تغييري است كه از عوض كردن جاهاي اشخاص و اشيا گرفته تا درآوردن دانش، توانايي، مهارت و … شخصي از وضعيت موجود به يك جايگاه متفاوت است. تغيير در سازمان ها نيز به اين معناست كه فعاليت هاي سازمان از جايگاه (وضعيت) موجود به يك وضعيت متفاوت در مي آيد. تغيير مداوم هم به اين معناست كه در هر موضوع ، شخص يا سازمان ها به طور مداوم به يك حالت متفاوت در مي آيند؛ يعني به جايگاه و وضعيت هاي جديد و متفاوت با وضعيت قبل مي رسند (اميركبيري، 1385: 585).
تغيير در سازمان: عبارت است از فرآيند تحول و دگرگوني كه در رفتارها، ساختارها، خط مشي ها، منظورها و يا برون داده هاي پاره اي از واحدهاي سازماني رخ مي دهد ( الیو و همکاران7 ، 2005).
رهبري: ايجاد و روشن ساختن چشم انداز، مأموريت و سرفصل برنامه ها براي تغيير و سپس اين تعهد را روشن، مداوم و فراگير كند.
حس مالكيت : ايجاد فضايي براي نگرش، انگيزه و تعهد افراد و گروه هاي داخل سازمان و مرتبط با آنكه منجر به حس مالكيت نسبت به انجام تغيير از مداخله اوليه تا كل فرآيندهاي تغيير مي شود ( فرناندز8 ، 2006) .
توانمندسازي: فراهم آوردن دانش، مهارت، فرايندها، فناوري ها، ساختارها، ابزارها و توصيه ها براي اجراي نقش هاي جديد در محيط كار و انضباط در حال تغيير براي متخصصان ( لورنزی9 ، 2000).
هدايت: فراهم كردن محيط براي مديريت، انسجام و هماهنگي ابتكار عمل هاي مختلف تغيير ( لورنزی ، 2000).
محیط داخلی: شامل مولفه هائی است که میزان کارآئی و اثربخشی سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد که این مولفه ها طبق نظریه هارولد10 لویت عبارتند از: ساختار سازمانی ، تکنولوژي سازمانی ، وظایف و کارکردها و نیروهاي انسانی (تصمیم گیرنده ها و مجریان ) هرگونه تغییري که در یک یا چند مورد از موارد ذکر شده اعمال گردد بدان تغییر و تحول سازمانی گویند ( لورنزی ، 2000).
محیط میانی: شامل آن دسته از محیط خارجی می گردد که بطور مستقیم بر محیط داخلی سازمان و روند حرکت آن اثر می گذارد. بر حسب اینکه سازمان ما تولید کننده محصول و یا ارائه کننده خدمتی باشد می توان از نمونه محیط میانی آن به (شرکاء ، سهامداران ، رقبا ، تولید کننده ها ، تجهیز کننده ها ، عرضه کننده خدمات و مشتریان ) اشاره کرد. که تغییرات آن را به لحاظ استراتژیک بودن رفتارشان براي سازمان تغییرات استراتژیک گویند ( لورنزی ، 2000).
محیط خارجی: کلیه متغیرها و مولفه هاي موجود در جامعه را در بر می گیرد که شامل متغیرهاي اجتماعی ، سیاسی، حقوقی، نظامی، اقتصادي، زیست محیطی و جغرافیایی می گردد. به لحاظ عمومیت متغیرهاي اجتماعی و نیاز به کلان نگري در تغییرات آنها تغییر و تحول هر یک از متغیرها را تغییر ات کلان یا مدیریت عمومی جامعه گویند ( لورنزی ، 2000).
استراتژی هاي تغییر و تحول سازمانی: هرگونه تغییر و تحولی در سازمان به منظور تامین سلامت سازمانی و افزودن بر کارآئی و اثربخشی سازمان صورت می پذیرد. متغیرهاي اثربخشی چهار دسته اند فلذا استراتژی هاي تحول نیز به چهار دسته زیر تقسیم می شوند که در رابطه با آنها بایستی به دو نکته قبل از اعمال استراتژی ها توجه نمائیم. نکته اول: هر یک از متغیرها رابطه متقابلی با یکدیگر داشته و در تعامل با هم می باشد لذا اعمال تغییر در هر یک از آنها دگرگونی در سایر متغیرها را در پی دارد. بدین منظور قبل از اجراي هر استراتژي تغییري ( مثلاً استراتژي تغییر ساختار سازمانی ) اثراتی که این تغییر بر سایر متغیرها خواهد داشت را دقیقاً ارزیابی نماید ( مثلاً اثر تغییر ساختار بر ترکیب نیروي انسانی ) نکته دوم: هرگونه تغییر و تحولی در متغیرهاي چهارگانه سازمانی توسط نیروي انسانی انجام می پذیرد، چرا که سه متغیر ساختار ، تکنولوژي و وظایف جزو جنبه هاي فیزیکی سازمان بوده و خود قادر به اعمال تغییر نیستند و تنها نیروي انسانی است که می تواند با استفاده از توان جسمانی و توان ذهنی خود تغییرات مورد نیاز را اعمال کند و این تغییرات اعمال نمی شود تا زمانی که نیروي انسانی متحول نشود. بدین خاطر است که می گویند: پیش شرط هر تحولی داشتن نیروي متحول است.
استراتژي تغییر تکنولوژي: به لحاظ تنوع پذیري و رشد روز افزون تکنولوژي در جوامع امروزي پیش بینی تغییر و تحولات در زمینه گسترش بهره برداري از آن در آینده مشکل است اما امروزه شاهد هستیم که بسیاري از سازمان ها سعی دارند با استفاده از تکنولوژی هاي نوین، سیستم ها و روش هاي کاري خود را بهبود بخشند به عبارتی لزوم تغییر در تکنولوژي از آنجا نشات می گیرد که هر سازمانی براي نیل به اهدافش نیاز به ابزار ، وسایل و ماشین آلاتی می باشد که از یک سو این ماشین آلات بعد از یک برهه زمانی بازدهی و کارآئی خود را از دست می دهند و از سوي دیگر با نوآوری هایی که صورت می گیرد دستگاه ها و ماشین آلات پیچیده تري به بازار عرضه می گردد و در این میان سازمان ها بمنظور به روز و بهنگام نگه داشتن خودشان از این تکنولوژی ها بهره می برند که تا شاید کارآیی و اثربخشی خودشان را بهبود بخشند.
استراتژي تغییر ساختار: یکی از عوامل بسیار موثر در کارآیی یا عدم کارآیی یک سازمان ساختار آن سازمان می باشد که متشکل از تشکیلات و روش ها است. فلذا براي بهبود کارآئی و اثربخشی سازمان زمانی که مشکل در ساختار آن باشد می توان از این استراتژي بهره برد از آنجایی که ساختار سازمانی متاثر از عواملی همچون ارتباطات، اندازه سازمان ، پیچیدگی سازمان ، حیطه نظارت ، تمرکز و عدم تمرکز می باشد. لذا اعمال تغییر در آن لزوم هر یک از عوامل فوق را در پی خواهد داشت.
استراتژي تغییر وظایف:گاهاً مشاهده می شود که علت عدم آگاهی یک سازمان در ترکیب مشاغل و نحوه طراحی آن نهفته است فلذا با استفاده از این استراتژي ها می توانیم به طراحی مجدد تجزیه و تحلیل مجدد مشاغل واسطه روشهایی همچون مشاغل و ارزیابی هاي دوره اي مشاغل سازمان وظایف و کارکردها را در راستاي بهبود کارآئی و انطباق مناسب بین مشاغل و با شاغلین و سازمان تغییراتی را اعمال نمائیم.
استراتژي تغییر نیروي انسانی: نیروي انسانی بعنوان استراتژیک و حساس ترین منبع سازمان پیش از سایر عوامل در بالا یا پائین بودن کارآئی و اثربخشی سازمان دخیل می باشد. فلذا هرگاه نیاز به تغییر در افراد باشد، ابتدا بایستی سطح این نیاز را تعیین نمود، سپس تغییرات مورد نظر در آن سطح را اعمال کرد. این سطوح عبارتند از:
الف : تغییر در دانش: در این سطح از افراد می خواهیم که مقالات ، جزوات و یا کتاب هایی را مطالعه کرده و دوره هاي تخصصی را در مراکز آموزشی بگذرانند.
ب: تغییر در نگرش: بدین منظور از افراد می خواهیم با مشارکت در گروه ها به اصلاح نگرش هاي خود پرداخته و به نوعی بر میزان بینش و بصیرت خود در عمل بیفزایند.
ج: تغییر رفتاري فردي: در این سطح رفتار افراد از جنبه هاي تفاوت هاي فردي ، شخصیت ، ادراك ، انگیزش ، انتظار و… تحلیل شده سپس با استفاده از تئوری هاي کاربردي روانشناسی و سایر علوم رفتاري تغییر مورد نظر در رفتار فردي صورت می پذیرد.
د: تغییر رفتار گروهی و سازمانی: هرگاه نیاز به تغییر رفتار افراد در داخل گروه ها و اجتماعات مختلف مورد نظر باشد با استفاده از فنون روان شناسی ، جامعه شناسی و سایر علوم اجتماعی از طریق افزودن بر تعاون، هم نوایی و انسجام گروهی از یک سو و کاستن از تنش ، تعارض و اختلافات گروهی ، از سوي دیگر رفتار افراد را متاثر از رفتار گروه یا سازمانی که عضویت آن را دارد تغییر می دهیم.
1-8-2)تعریف عملیاتی
مشتریان شامل شاخص های: تبلیغات و آموزش های همگانی ، کاهش خطای انسانی ، سرویس دهی سریع و ارزان و…
تکنولوژی ( فنآوری) : استفاده از سیستم های جذاب ، راحتی استفاده ، رعایت استاندارد ها و الزامات بین المللی ، امنیت سرویس ها ، انتخاب نرم افزارهای مناسب و…
ساختار سازمانی: بهبود کارآیی و کیفیت خدمات ، ارتباط و همکاری بین سازمانی ، تنوع و انعطاف پذیری خدمات و…
نیروی انسانی: رضایت مندی کارکنان ، نظام های آموزشی و انگیزشی مناسب و تغییر در دانش ، نگرش و رفتار فردی، گروهی و سازمانی.
محیط داخلی: استفاده از ساختار سازمانی مناسب ، استفاده از تکنولوژی پیشرفته ، میزان رضایت مندی نیروی انسانی و…
محیط میانی : تعداد عرضه کنندگان خدمات ، میزان مشتریان ،تعداد رقبا و…
محیط خارجی : جمعیت شناختی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و…
و در قالب سوالات پرسش نامه سنجیده می شود.
فصل دوم
ادبیات تحقيق
2-1)مقدمه
قرن حاضر سرشار از تحول و دگرگونی است. جوامع بشری در هیچ عصری از اعصار تا این حد دستخوش تغییر و دگرگونی نبوده است. اطلاعات به عنوان عامل اصلی تولید ثروت مدنظر قرار گرفته و جامعه اطلاعاتی که مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات11 است، تکوین می یابد. ورود و پیشرفت چشمگیر فناوری اطلاعات و ارتباطات در سازمان ها، تغییرات متعددی را ایجاد کرده؛ که از جمله آن ها تغییر در ساختار، تغییر در خط مشی، عملکرد افراد و نحوه مدیریت در سطح سازمانی است. نقش اطلاعات و ارتباطات در دنیای امروز، بسیار شگرف و پیچیده است، به گونه ای که عصر فعلی را عصر انفجار اطلاعات می نامند. به همین دلیل، کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در سازمان ها سرعت یافته است. فناوری اطلاعات و ارتباطات، شاخه ای از فناوری است که با استفاده از سخت افزار، نرم افزار، شبکه افزار، فعالیت بر داده ها و پردازش آن ها را در زمینه های دستیابی، ذخیره سازی، تبادل و کنترل را امکان پذیر می سازد (فتحیان، 1384: 3).
سازمان ها جهت نیل به اهداف خود نیازمند استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات هستند. این فناوری به مدیران امکان می دهد با پردازش سریع اطلاعات، امکان کنترل و هماهنگی ساختارهای پیچیده تر را داشته باشند و عملکرد سازمان با انسجام و بازخورد سریع صورت پذیرد (مزیدآبادی، 3:1384).
شتابناک بودن سرعت سرمایه گذاری و نوآوری در فناوری اطلاعات و ارتباطات سبب ایجاد دیدگاه های متفاوتی نسبت به گذشته در کلیه فعالیت های سازمانی شده است. مدیران موفق به ارزش اطلاعات و ارتباطات پی برده و می دانند که کسب و کار خود را باید با دانش فناوری اطلاعات و ارتباطات درهم آمیخته و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند. تغییر و تحولات و ظهور فناوری های جدید، به خصوص فناوری اطلاعات و ارتباطات، سبب تغییر و تحولات ویژه ای در سازمان ها در طول زمان می شود. هدف اصلی هر سازمانی، ارتقای شاخص های مهم در سازمان از طریق بالا بردن میزان عملکرد و تعهد سازمانی مدیران و کارکنان است؛ که به پذیرش تغییر و بازنگری مستمر در ساختار، خط مشی ها و روش های اجرای فعالیت های نیروی انسانی در سازمان بستگی دارد. هر سازمانی در دنیای پرتلاطم امروزی برای ادامه حیات سازمانی و انجام فعالیت های کارا و اثربخش، نیازمند سازگاری و تطابق با الزامات و اقتضائات اجتماعی و تکنولوژیکی است. لازمه آن قبول ضرورت تغییر و تحول در حوزه اندیشه و عمل در سازمان است. در چند دهه اخیر، فناوری اطلاعات و ارتباطات بر موقعیت و عملکرد بسیاری از جوامع و سازمان ها، اثرات قابل ملاحظه ای گذاشته و به موازات آن، پیشرفت های شگرفی به وجود آمده است. استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات، برخی از تغییرات را در سازمان ها ایجاد کرده که در حوزه هایی مثل ساختار، اقتدار قدرت، محتوای شغل، نظارت و … دیده می شود. با ورود فناوری در سازمان، سازمان می تواند با مدیران میانی اندکی، عملیات خود را انجام دهد. در واقع بدون نظام اطلاعات، ساختار سازمان همچون هرم است که همه تصمیم گیری ها در بالا انجام می گیرد. با به کار گیری فناوری اطلاعات و ارتباطات در سازمان، دستیابی به اطلاعات آسان تر شده و نیاز به کارکنان فرودست کاهش می یابد. در واقع هرچه سرعت و پیچیدگی های تغییرات فنی، شتاب بیشتری می گیرد، تقاضا برای دانشگرانی که با مهارت های خود بتوانند از مزایای کامل فناوری های جدید استفاده کنند، افزایش می یابد (علاقه بند، 1384 :171).
چرخه دگرگونی سریع امروز، با ابداع واژه هایی چون تغییر الگو، تغییر ساختار، مهندسی مجدد و تجدید حیات که توسط صاحب نظران علوم مدیریت مطرح شده است، با سه محرک عمده فناوری، تغییر نقش دولت دراقتصاد و جهانی شدن، شتاب و سرعت بیشتری گرفته است. با این اوصاف، لاجرم مدیریت تغییر یک مهارت الزامی و کلیدی است. مدیریت تغییر در سازمان ها عبارت است از دگرگونی سازمان از وضعیت موجود در حداقل یکی از حوزه های ساختار، نیروی انسانی، قواعد و خط مشی ها، وظایف و عملکردها، و رسیدن به وضعیت مطلوب (اخوان،27:1384).
پیش از دهه 1970 رهبران به محیط بیرونی به اندازه کافی توجه نداشتند. تنها نکته پراهمیت این بود که سهمی از بازار را در اختیار بگیرند. در طی دهه 1970 نیروهای محیطی از قبیل فناوری، مقررات زدایی و نوآوری، بسیاری از سازمان ها و صنایع را با تغییرات شدید مواجه ساختند. دراواخر دهه 1970، قلمرو تغییرات گسترش یافت. تمرکز بر تغییر سازمان در اواسط دهه 1980 و سپس در ابتدای دهه 1990 با طغیان مهندسی مجدد ادامه یافت. این حرکت امروزه با جنبش فناوری اطلاعات و ارتباطات، برنامه ریزی منابع و جستجو برای یافتن راهی که بتوان از تغییر بهترین بهره برای سازمان حاصل شود، به کار خود ادامه می دهد (اندرسون و اندرسون12، 1387 ترجمه نقوی : 23).
در واقع بیش از دهه 1980 واژه تغییر، هر چیزی را که لازم بود در سازمان متفاوت باشد، توصیف می کرد. با این وجود، همچنان که تغییر، فراگیرتر می شد و تجربیات بیشتری حاصل می گردید، تفاوت در تغییرات سازمان جلب توجه کرد.
لیندا آکرمن اندرسون13 (1986)، سه نوع از شایع ترین انواع تغییراتی را که در سازمان ها رخ می دهد تعریف کرد: تغییر توسعه ای14،تغییر انتقالی15، تغییر دگرگون ساز16.
جدول ذیل انواع تغییرات سازمانی را بر اساس عوامل وابسته مقایسه می کند.
جدول شماره1-1) انواع تغییرات سازمانی
نوعانگیزه ابتداییجهت گیریچگونگی وقوعتغییر توسعه ایبهبودبهتر عمل کردن در یک حوزه خاص – پروژه محوراز طریق آموزش-توسعه مهارتتغییر انتقالیحل یک مشکلتمرکز گسترده در ساختارفناوری–پروژه محورفرآیند کنترل شده- ساختار حمایتیتغییر دگرگون سازبقا: تغییر یا مرگمستلزم تغییر در فرهنگ و رفتار-فرآیند محوردرگیری و تعهد بالا- فرآیند خودآگاهانه
قدرت و قابلیت عملکرد فناوری اطلاعات، با سرعتی روزافزون در طول زمان رشد می کند. در واقع، می توان گفت فناوری اطلاعات و ارتباطات، گوی سبقت را از سایر فناوری ها در توسعه و پیشرفت ربوده است و تغییر مهم ترین عامل مؤثر در مدیریت سازمان و کسب و کار موفق محسوب می شود. شرایط پر از رقابت محیط و تغییرات روزافزون در حیطه حضور و نفوذ بیش از پیش فناوری اطلاعات و ارتباطات، سازمان ها را ملزم به کاربرد فناوری و سازگاری با تغییرات آن می کند.
2-2)مبانی نظری
2-2-1)تعاریف تغییر و تحول
به طور کلی تغییر، انتقال چیزی از سطحی به سطح دیگر است. تغییر در سازمان ها به این معناست که فعالیت های سازمان از جایگاه (وضعیت) موجود به یک وضعیت متفاوت در می آید. تغییر در سازمان عبارت است از فرایند تحول و دگرگونی که در رفتارها، ساختارها، خط مشی ها، منظورها و یا برون داده های پاره ای از واحدهای سازمانی رخ می دهد.
تغییر مداوم هم به این معناست که در هر موضوع شخص یا سازمان ها به طور پیوسته به یک حالت متفاوت درمی آیند؛ یعنی به جایگاه و وضعیت های جدید و متفاوت نسبت به وضعیت قبل می رسند. از این رو تغییر فرآیند به کار بستن یک ابداع و نوآوری در سازمان می باشد.
اما تحول، تغییر در محیط، ساختار، فناوری یا افراد یک سازمان، تحول سازمان و یا فعالیت یا تلاشی است برنامه ریزی شده در سراسر سازمان که به وسیله مدیریت عالی سازمان اداره شده و اثربخشی و سلامتی سازمان را از طریق برنامه های تغییر برنامه ریزی شده در فرآیندهای سازمان، با استفاده از علوم رفتاری افزایش می دهد. طبق تعریفی دیگر، تحول سازمان عبارتست از مجموعه ای از نظریه ها و ارزش ها، استراتژی ها و فنون مبتنی بر علوم رفتاری که در فرآیند تغییر برنامه ریزی شده محیط کاری سازمان (به منظور افزایش بهبود عملکرد فردی و سازمانی، از طریق تغییر رفتار اعضای سازمان در شغلشان) بکار گرفته می شود. گانون17 نیز تحول سازمان را این گونه تعریف می کند: فرآیند برنامه ریزی شده در تغییر فرهنگ یک سازمان از طریق بهره گیری از نظریه، پژوهش و فنون علوم رفتاری. تحول سازمان نوعی راهبرد بهسازی سازمان است که در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 مطرح شد. تحول سازمانی، از سازمان ها و همچنین افرادی که درون سازمان ها هستند و چگونگی کارکرد آن ها بحث می کند. در زمینه تغییرات برنامه ریزی شده ای که منجر به ترغیب افراد، گروه ها و سازمان ها به کارکردی بهتر می شود، سخن به میان می آورد. تغییر برنامه ریزی شده مستلزم آگاهی های کلی، کار و فعالیت سخت و مجدانه در طی زمان، دارا بودن رویکردی اصولی و هدف مدار و دانشی معتبر در مورد پویایی های سازمانی و چگونگی تغییر آن هاست. دانش معتبر و صحیح از علوم رفتاری نظیر روان شناسی، روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی، انسان شناسی، نظریه سیستم ها، رفتار سازمانی، تئوری سازمان و عمل مدیریت به دست می آید.
2-2-2)ابعاد و مختصات تغییر
از دیدگاه بالاگان18 (1999) تغییر و تحول در دو بعد زمان و میزان تغییر، اتفاق می افتد. وی تکامل را یک تغییر بنیادی معرفی می کند که به تدریج صورت می پذیرد و منشا این نوع تغییر را مدیران ارشد سازمان می داند که ضرورت تغییر را پیش بینی کرده اند. تغییر انقلابی را نیز یک تغییر بنیادی می شمارد که در بازه زمانی کوتاهی صورت می پذیرد و می تواند برنامه ریزی شده باشد. وی در ادامه تغییر انطباقی و تغییر ساختاری را در گروه تغییرات پراکنده جای می دهد که از حیث قدرت، توان تغییر در مبانی و اصول پایه ای سازمان (پارادایم) را ندارند. بالاگان حدود تغییر از دیدگاه بنیادی و غیربنیادی بودن را در توانایی آن به منظور تغییر در پارادایم های سازمان توصیف کرده است (نظری،1387).
حدود تغییرغیربنیادیبنیادیتغییر انطباقیتکاملتدریجی و بلندمدتتغییر ساختاریانقلابییکباره و کوتاهمدتشکل 2-1) : انواع تغییر از دیدگاه بالاگان و هیلی (1999) (نظری،1387)
در تغییر اصلاحی، سازمان به دنبال رویه های بهتر برای حصول به استراتژی خود و یا دفاع از آن است. تغییر انطباقی پاسخی تدریجی است به ضرورت های فوری از جانب سازمان. جهت گیری مجدد مستلزم تغییر اصولی در سازمان است و تغییراتی بنیادین را در سطح سازمان پدید می آورد. بازآفرینی نیز یک تغییر واکنشی است که طی آن تغییرات سریع رد مؤلفه های اساسی سازمان صورت می گیرد.
تدریجیناپیوستهپیش بینی کنندهاصلاحیجهت گیری مجددواکنشیتطبیقیبازآفرینی
شکل 2-2) : انواع تحول سازمانی از دیدگاه نادلر و توشمن19 (1995) (نظری،1387)
2-2-3)عوامل مؤثر در ایجاد تغییر
عوامل متعددی سازمان را به تغییر می کشاند. بنتز20 (1995: 14 به نقل از میلر و هس، 1382: 187) می گوید که برخی از موضوعات ما را به سوی گردبادی از تغییرات هل می دهند، از آن جمله: پیشرفت های فناوری؛ ساختار متغیر جمعیت؛ مضیقه های مالی؛ تغییر ارزش ها؛ مسائل جهانی .
2-2-4)مراحل اصلی فرایند تحول
کارایی مدیریت تحول اغلب کمتر از میزانی است که انتظار میرود زیرا افرادی که مسئولیت مدیریت تحول را برعهده دارند به برخی جنبههای مهم فرایند تغییر توجه نمیکنند. مدل معرفی شده از سوی «هیس و هاید21» (1998) که در بخش ذیل ارائه شده است، چارچوبی نظری را در اختیار مینهد که امکان تأمل درباره مدیریت تحول را فراهم مینماید در نگاه اوّل به این مدل، تغییر را فرایندی خطی و منطقی مییابیم که شکلی منظم داشته فاقد پیچیدگی میباشد. حال آنکه در عمل، وضع گونهای دیگر است.
گاهی نمیتوان در آغاز فرایند، پایانی مطلوب را انتظار داشت. به عبارت دیگر دستیابی به نتایج مطلوب، گاهی از آغاز راه مشخص نیست. همچنین خطوط نقطهچین شکل نشانگر حلقههای بازخور و اقداماتی است که مکرراً در طول فرایند انجام میپذیرد. حلقه موجود میان «بازنگری» و «عوامل بیرونی» نشان میدهد که به ندرت میتوان نمونهای را یافت که در هنگام بروز تغییر از حالت ثبات خارج شده به حالتی دیگر از ثبات دست یابد. فرایند تغییر عموماً فرایندی مستمر است و اغلب حتی پیش از کامل شدن تغییراتی که در دست اجرا میباشند فشارهای جدیدی احساس میگردد که نیاز به اجرای تغییراتی جدیدتر را ایجاب مینماید.
2-2-4-1)شناخت: شناخت ضرورت های محیطی یا نیازهای درونی سازمان و آگاهی یافتن از لزوم ایجاد تغییر، نقطه آغازین فرایند تغییر محسوب میشود. شناخت با فرایندهای پیچیدهای چون ادراک، تفسیر و تصمیمگیری در ارتباط است که چنانچه این فرآیندها، آن چنان که باید مدیریت نشود، نتایج نامطلوبی را در پی خواهد داشت. طوری که به عنوان مثال ممکن است زمانی که نیاز به ایجاد تغییر ضروری است، سازمان توان ایجاد تغییرات را نداشته باشد و یا برعکس هنگامی که نیازی به ایجاد تغییر نیست، تغییراتی غیرضروری یا نادرست را اعمال نماید.
2-2-4-2)آغاز فرایند تحول: در آغاز فرایند تحول لازم است که نیاز به ایجاد تغییر، جای خود را به تمایل و اشتیاق نسبت به تغییر بدهد. و در مرحلۀ بعد سازمان تعیین مینماید که مدیریت تحول برعهده چه کسی قرار داده شود؛ و خصوصاً زمانی که قرار باشد فردی از خارج سازمان، به عنوان عامل تغییر، با سازمان همکاری نماید، ایجاد ارتباطی سالم و مؤثر میان این فرد و کارکنان از اهمیت بسزایی برخوردار است.
شکل2-3) مراحل فرایند تحول
منبع: هايس و هيد22،1998
این مرحله از تغییر، شکلی کم و بیش صریح و رسمی دارد و عموماً در این مرحله مطالعاتی در مورد امکانپذیر بودن فرایند تحول صورت میپذیرد سؤالات مهمی که در این مرحله باید مورد توجه قرار گیرد عبارتند از:
-در فرآیند تحول باید از حضور چه افرادی بهره گرفت؟
-چه بخشی از تصمیمگیرها باید به اطلاع کلیه کارکنان برسد؟
-چه کسی مسئولیت مدیریت تحول را برعهده خواهد داشت؟
به علاوه در این مرحله است که باید به منظور خارج ساختن کارکنان از حالت انجماد و جلب حمایت آنان روشی اندیشیده شود.
2-2-4-3)تشخیص: اگرچه بررسی وضع موجود و تعیین موقعیت آتی سازمان، در نگاه اوّل، دو اقدام جداگانه به نظر میرسد، ولی در عمل، میان این دو اقدام، انسجام و یکپارچگی وجود دارد. بررسی وضعت موجود و تعیین موقعیت آتی سازمان، با اندیشیدن و تعمق درباره مفاهیم آغاز شده به نتایجی عینی، ملموس و قابل اجرا ختم میگردد. به علاوه صاحبنظران در ارتباط با این سؤال که آیا در ابتدا باید وضع موجود سازمان را مورد بررسی قرار داد و یا موقعیت آتی آن را تعیین نمود، با یکدیگر اختلافنظر دارند. گروهی از صاحبنظران که به لزوم بررسی وضعیت موجود، در بدو فرایند، اعتقاد دارند در توجیه نظرات خود اذعان میکنند که بررسی موقعیت موجود، میتوان نگاه واقع بینانهتری به آینده داشت. و اینکه عدم وجود شناخت نسبت به موقعیت فعلی سازمان موجب میشود که تصویری آرمانی و دور از واقعیت از آینده ترسیم گردد که شاید دستیابی به آن با توجه به موقعیت فعلی سازمان مقدور نباشد. از سوی دیگر اگر توجه خود را صرفاً به بررسی وضعیت فعلی سازمان معطوف نماییم، افق های دید خود را محدود کرده، به هنگام هدف گذاری، بیش از حد، محتاطانه عمل خواهیم نمود. هنگامی که نیاز به ایجاد تغییراتی بنیادی در سطح سازمان احساس میگردد، شاید بهتر باشد که به جای توجه کردن بر نقطه آغاز تغییر بر جهت تغییر و نحوۀ رهبری آن توجه نماییم. بنابراین دلایل در شکل مؤلفۀ مذکور (شناخت وضع موجود، و تعیین موقعیت آتی سازمان) در یک خانه23 و رو در روی یکدیگر قرار گرفتهاند.
2-2-4-4)بررسی وضعیت موجود: شناخت وضع موجود سازمان اغلب با بهرهگیری از تاریخچه سازمان و بررسی محیط درباره آن میسّر میگردد. اهداف این بررسی اغلب بسته به نوع تغییر، متفاوتند و عموماً بررسی وضعیت موجود به منظور دستیابی به اهداف ذیل صورت میپذیرد.
1-تشخیص علل ایجادی مشکلات موجود، شناسایی کمبودها و یا فرصت های موجود به منظور تعیین تغییرات مورد نیاز.
2-تعیین یک خط مبنا به نحوی که با توجه به آن بتوان تعیین نمود که چه اموری در حال تغییر هستند.
3-تعیین جهتگیری آتی سازمان.
اطلاعاتی را که از طریق انجام این بررسی حاصل میگردد میتوان به منظور ارزیابی نحوۀ واکنش اعضای سازمان و گروه های ذینفع نسبت به تغییر مورد استفاده قرار داد. به علاوه این اطلاعات در امر آمادهسازی افراد جهت پذیرش تغییر نیز مثمرثمر میباشند.
2-2-4-5)تعیین وضعیت آتی سازمان: بسته به نوع تغییری که مسئولین سازمان قصد اعمال آن را دارند و نیز بسته به نقش مدیران تحول در سرتاسر فرایند، مؤلفههای مختلفی جهت تعیین وضعیت آتی سازمان، مورد نیاز است. اگر ابتکار عمل جهت اجرای فرایند تغییر به دست مدیران تحول سپرده شده باشد، در آن صورت این افراد موظفند تصویری از آینده سازمان ایجاد کرده آن را در اختیار سایرین قرار دهند. چنانچه نقش این مدیران تنها به اجرای فرایند تحول محدود باشد یا به عبارت دیگر ابتکار عمل و تعیین ویژگی های فرایند تحول برعهده افرادی دیگر قرار داشته باشد، در آن صورت این مدیران وظیفه اندیشیدن در مورد تأثیرات احتمال ناشی از تغییر و ترسیم این تأثیرات را برعهده خواهند داشت. نحوه مدیریت مرحلۀ تشخیص، تعیین مینماید که پس از احساس نیاز نسبت به ایجاد تغییر امکان تبدیل ساختن این حس به گرایش و علاقمندی به تغییر از چه طریقی میسّر میگردد. مشاهدات نشان میدهند که افراد هنگامی قادر به رها ساختن وضعیت موجود و دستیابی به وضعیت مطلوبتر هستند که فرایند تشخیص:
-در تلقی مثبت آنان درباره وضعیت موجود تردید ایجاد نماید.
-با زیر



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید