چكيده
هدف اين پژوهش بررسي اثربخشي تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد ساكن شهر سبزوار بود؛ طرح اين پژوهش از نوع آزمايشي به صورت پيش آزمون – پس آزمون و پيگيري است. جامعه آماري در اين پژوهش شامل زوجين معتاد كمپ اميد به زندگي شهرستان سبزوار مي‌باشد. بدين منظور 30 آزمودني با استفاده از روش نمونه‌گيري خوشه‌اي انتخاب شدند و به صورت تصادفي به 2 گروه 15 نفره (يك گروه آزمايشي و يك گروه كنترل) گمارش شدند. براي گروه آزمايشي جلسه 2 ساعته درمان به شيوه تحليل رفتار متقابل به صورت گروهي انجام گرفت. گروه آزمايشي هيچ درماني دريافت نكرد، قبل از شروع جلسات، پس از پايان جلسات و پس از گذشت 30 روز از آن پرسشنامه پرخاشگري و تعارضات زناشويي اجرا گرديد. يافته‌هاي پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS و با روش آماري ** مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند.
بر اساس نتايج بدست آمده در مرحله پيش آزمون – پس آزمون و پيگيري، پرخاشگري و تعارضات زناشويي گروه آزمايشي نسبت به گروه كنترل كه هيچ آموزشي دريافت نكرده بودند كاهش معناداري داشته است.
كليد واژه: گروه درماني، تحليل رفتار متقابل، پرخاشگري، تعارضات زناشويي
فصل اول:
كليات تحقيق
مقدمه
ازدواج يكي از بنيادهاي جهان‌شمول بشري است و هيچ بنيادي اين چنين صميمانه زندگي بشر را تحت تأثير قرار نداده است. از سوي ديگر در انتخاب شيوه‌هاي درماني موثر در زمينه مسائل بين فردي موجود در نظام زناشويي و خانوادگي،‌ توجه به اين اصل حائز اهميت است كه رفتار متقابل دو نفر برآيند مارپيچ‌هاي كلي بيشماري است كه رفتارهاي هر دوي آنها را شكل مي‌دهد(ثنايي1، 1375).
اعتياد به عنوان يكي از معضلات اجتماعي ميان افراد جامعه به ويژه بين زوجين شايع شده است كه مي‌تواند مضرات مختلف اجتماعي و بهداشتي مانند نابودي دارائي‌هاي شخصي، افزايش خشم و خشونت، كاهش صميميت بين زوجين، بيكاري، افزايش ناسازگاري و تعارضات زناشويي را در پي خواهد داشت (نقل از ريد2 و همكاران، 2009)، از طرفي ريشه پرخاشگري و خشونت تداوم تاريخي مبارزه و مقابله بشر با خطرها و تهديدهاي محيط زندگي اوست كه با طبيعت وي درآميخته است چنانچه ميزان ابتلا جوامع بشري به يك موضوع خاص را يكي از معيارهاي اهميت آن موضوع بدانيم به جرأت مي‌توان ادعا كرد كه پرخاشگري از جمله مسائل عمده و با اهميتي است كه انسانها از گذشته‌هاي دور تا كنون به صورت گسترده‌اي با آن سر و كار داشته‌اند. تحقيقات نشان مي‌دهد كه ارائه مداخلات درماني زودهنگام باعث كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين خصوصا قشر معتاد خواهد شد در همين راستا بسياري از پژوهشگران و متخصصان باليني و روان شناسان تربيتي آموختن كنترل پرخاشگري و تعارضات زناشويي به جوانان را مورد تأكيد قرار مي‌دهند. تحليل رفتار متقابل به عنوان نظريه شخصيت تصويري از ساختار روان‌شناختي انسانها به ما ارائه مي‌دهد اين نظريه به ما كمك مي‌كند تا دريابيم انسانها چگونه عمل و رفتار مي‌كنند و اين كه چگونه شخصيت خود را در قالب رفتارهايشان آشكار مي‌سازند(جونز3 و استوارت، 1376).
بيان مسئله
ازدواج يكي از بنيادهاي جهان‌شمول بشري است و هيچ بنيادي اين چنين صميمانه زندگي بشر را تحت تأثير قرار نداده است. از سوي ديگر در انتخاب شيوه‌هاي درماني موثر در زمينه مسائل بين فردي موجود در نظام زناشويي توجه به اين اصل حائز اهميت است كه رفتار متقابل در فرد برآيند مارپيچ‌هاي علي بيشماري است كه رفتارهاي هر دوي آنها را شكل مي‌دهد(ثنايي، 1375).
ما به دنبال روابطي مي‌گرديم كه موقعيت‌هاي شكوهمندي را برايمان به ارمغان آورد و مايه رضايتمندي كامل و هميشگي‌مان باشد. ما عشق افسانه‌اي را بهترين دليل ازدواج و ازدواج را موقعيتي مي‌دانيم كه با آن مي‌توانيم مهمترين آرزوهاي شخصي خود را بدون هيچ ترديدي ارضا كنيم. به رغم شواهد انكارناپذيري كه برخلاف چنين انتظاراتي وجود دارد در مورد سعادت زناشويي هنوز هم تصوراتي ايده‌آل و دست نيافتني غرق هستيم(آليس،‌1375).
شايد بزرگترين افسانه‌اي كه مانعي بر روابط زناشويي است اين انتظار غير واقع‌بينانه باشد كه يك ازدواج موفق صرفا به خودي خود به طور طبيعي به وجود مي‌آيند و اجباري نيست كه براي ايجاد آن تلاش زيادي كند يا از خودش مايه بگذارد يا رفتار مناسبي با شريك زندگي خود داشته باشد. زندگي مشترك در حالي آغاز مي‌شود كه زوج‌ها علاقمند به ايجاد يك زندگي سعادتمند، عاري از اختلاف و مشاجره هستند و اميال و آرزوهاي مختلفي قدم به عرصه‌ي جديد مي‌گذارند. اما چه مي‌شود كه به يكباره در آنها عشق و محبت و صميميت رنگ مي‌بازد و جاي خود را به اختلاف و ناسازگاري مي‌دهد(النز، املكمپ، مج لوري و ماركوت4، 1980).
اعتياد به عنوان يكي از معضلات اجتماعي ميان افراد جامعه بويژه بين زوجين شايع شده است كه مي‌تواند مضرات مختلف اجتماعي و بهداشتي مانند نابودي دارائي‌هاي شخصي، افزايش خشونت، كاهش صميميت بين زوجين، بيكاري، افزايش ناسازگاري و نارضايتي را در پي داشته باشد(نقل از ريد5 و همكاران،‌2009).
بيشتر معتادان خصوصا زوجين معتاد تمايل دارند سبك زندگي وابسته به مواد مخدر را تغيير دهند اما وجود مشكلات زياد در مرحله درمان، سبب عود6 و ترك دوره‌ي درماني مي‌شود(روندل و قلم7، 2002). بدين سبب اعتياد به عنوان يك مشكل حاد و برگشت‌پذير معرفي شده است(برينگ و هاسن8، 2006).
بنابراين در درمان و پيشگيري از عود اعتياد، حالت‌هاي هيجاني حتمي و مثبت، ميل و وسوسه و تعارضات بين فردي از مهم‌ترين عوامل خطر اصلي عود مي‌باشند(مالارت، 1999) و استفاده از روش‌هايي كه بتواند بر اين مشكلات تأثيرگذار باشد ضروري است و به نظر مي‌رسد اثربخشي درمان را افزايش دهد.
تعارض بين‌فردي نوعي تعامل است كه در آن اشخاص، تمايلات، ديدگاه‌ها و عقايد متضادي را بيان مي‌كنند(عاطف،‌ وحيد، 1390). تعارض‌هاي زناشويي نوعي عدم توافق مداوم و معني‌دار بين دو همسر است كه توسط يكي از آنها گزارش مي‌شود(هالنورد، 2001). محققان نشان داده‌اند كه تأثيرات منفي تعارض از (خشم، ناراحتي و ترس) در تعاملات زوجين با ميزان خشونت و درگيري مرتبط است. اين ارتباطات مخرب يا تعاملات منفي بين زوج‌ها منجر به كاهش رضايت و افزايش احتمال طلاق مي‌شوند. اين كه حل تعارض زوجين با موفقيت انجام گيرد يا به صورت زيان‌بار، به روشي بستگي دارد كه زوج‌ها براي اتمام يا خاتمه دادن اين تعارض برمي‌گزينند.
خشم9 و پرخاشگري10 هيجانهاي جهان‌شمولي هستند كه در همه فرهنگ‌ها ديده مي‌شوند و يكي از شايع‌ترين مشكلات رفتاري هستند كه موجب ناراحتي و پريشاني ديگران مي‌شوند و بهداشت رواني خانواده و جامعه را مختل مي‌كنند. پرخاشگري رفتار منحصر به فردي نيست و به رفتارهايي كه افراد انجام مي‌دهند و باعث آسيب‌هاي عاطفي، روان‌شناختي و يا جسماني به ديگران مي‌شوند اشاره دارد. پرخاشگري از يك سو تحت عوامل موقعيتي و روان‌شناختي است و از سوي ديگر، عوامل ژنتيك و زيست‌شناختي در ايجاد و گسترش آن نقش اساسي بر عهده دارد. از اين رو ارايه تعريفي دقيق و عيني از پرخاشگري دشوار است. با اين وجود بارون11 و ريچاردسون12(1994) در تعريف پرخاشگري بيان كرده‌اند كه هدف اين گونه رفتارها تخريب و آسيب‌رساني به يك موجود زنده و اموال اوست. رفتاري كه سبب بروز واكنش‌هاي دفاعي و اجتنابي از سوي قرباني مي‌گردد(به نقل از مكس ول13 و موريس14،‌2007).
بنابراين رفتار پرخاشگرانه انسان در يك سازه كلي ريشه دارد كه در سطح مي‌تواند به صورت خشم، خشونت، پرخاشگري جسماني و روان‌شناختي را فراهم آورد. نتايج پژوهش‌ها نشان داده است كه پرخاشگري از شاخص‌هاي مهم پاره‌اي از اختلالات رواني مانند اختلال سلوك و اختلال فزون‌كنشي(درپي15، توپين16 و فورتين17، 1999) اختلال شخصيت ضداجتماعي(سادموكوكسي18 و راچكين19، 2004) و اختلال خوردن(ميونو20، پوليني21، رستكينو22 و پرتي23،‌2008) به شمار آيد.
همچنين پرخاشگري با شدت افسردگي، مصرف كوكائين، مصرف الكل و اقدام به خودكشي(ايكر24 ساليوان25، كلي هايز26، آگوستينز27، بنجامين28،‌2004) همبستگي دارد. پاره‌اي از پژوهش‌ها نشان داده است كه رفتار پرخاشگرانه با بيماري جسماني مانند بيماري قلب و عروق(كامرك29 و همكاران، 2009) و سردرو تنشي(ماترازوو30، كاشكارت31، 2000) نيز در ارتباط است.
طبق نظريه مالارت و كوردن32(1985) هنگامي كه زوجين معتاد در موقعيت پرخطري قرار مي‌گيرند در صورت فقدان پاسخ‌هاي مقابله‌اي مناسب خودكارآمدي كاهش يافته و انتظارات مثبتي در زمينه اثرات مواد در موقعيت پرخطر شكل مي‌گيرد كه اين وضعيت منجر به مصرف مجدد مواد مي‌شود(به نقل از فيروزآبادي، 1387).
مالارت(1999) در پژوهش معتادان بستري شده نشان دادند كه موقعيت‌يابي پرخطر بين فردي به ويژه تعارضات زوجين مانند مجادله با يك عضو خانواده منجر به عود در اين افراد مي‌شود.
رايج‌ترين مشكلي كه زوجين در زندگي زناشويي خود بيان مي‌كنند ناتواني در برقراري ارتباط است. بيش از 90% زوجين آشفته اين مشكل را به عنوان مسأله اصلي در رابطه خود بيان مي‌كنند(برنشتاين33 و برنشتاين، 1986؛ به نقل از هالفورد34، 1384).
محققان و زوجين هر دو معتقدند كه وجود نقص در برقراري ارتباط به آشفتگي رابطه منجر مي‌شود(هيمن35 و ويس36، 1997 به نقل از هالفورد). هنگام بحث و گفتگو در مورد مشكلات زوجين آشفته غالبا عجله و انتقاد مي‌كنند و مي‌خواهند يكديگر را تغيير دهند(شنك37 و كريستنس38،‌1991؛ گاتمن39، 1993؛ هالفورد، 1990؛ مالموت، هيوي40، 1995 به نقل از هالفورد 1384).
در صورتي كه همسران صميمي كه همواره تعهد خود را ابراز مي‌كنند از روابط با كيفيت عالي خبر مي‌دهند(داگ41، 1994؛ هچت42 و همكاران، 1994؛ نقل از برگ، 1385). ويژگي مهم ارتباط آنها حل كردن تعارض به صورت سازنده است. پيش كشيدن مسائل به آرامي به اجتناب از تشديد تعامل منفي كه در انتقاد، تحقير، حالت دفاعي و كشيدن ديوار سنگي به دور خود آن را برمي‌انگيزد(گافتمن و همكاران، 1998، به نقل از برك، 1385). همچنين زوجين آشفته هنگام صحبت كردن راجع به مشكلات به طور مداوم به يكديگر گوش نمي‌دهند(هالفورد، 1990، برلي43 و فولت44، 1985).
به نظر گاتمن 1999 افراد متأهل بايد ياد بگيرند كه چطور جو را آرام كنند، آرامش خود را بازيابند و توجه خود را دوباره متمركز كنند. آنها بايد دريابند كه چگونه مي‌توان هيجانات شديد متفاوت را تنظيم و تعديل كرد آرام كردن خود و ديگري نه تنها راه را براي يك گفتگوي پربارتر هموار مي‌كند كه در سلامت جسماني و هيجاني هر يك از زوجين سهم بسزايي دارد(هيكس45 و همكاران، 2004). در حال حاضر ديدگاه‌هاي نظري متعددي با رويكرد متفاوت به دنبال تبيين و حل تعارضات زناشويي و كاهش پرخاشگري هستند(عامري و همكاران، ‌1382). از جمله اين رويكردها مي‌توان به رويكرد شناختي – رفتاري، عقلاني – هيجاني، سيستمي، نظريه انتخاب و تحليل روابط متقابل اشاره كرد.
در ميان ديدگاههاي مختلف روان‌شناسي تحليل رفتار متقابل از نظر عمق تئوري و كاربرد وسيع و متنوع آن بسيار برجسته مي‌باشد(جونز46 و استوارت47،‌1376). رويكرد تحليل رفتار متقابل توسط اريك برن پايه‌گذاري شد و از نظر عملي بخشيدن شيوه گروه درماني دانسته شده است(برن48، 1373؛ شيلتينك49، 1374؛ شفيع‌آبادي و ناصري، 1375؛ جورج50 و كرنيشتاين51، 1377؛ به نقل از فرهنگ، 1383).
اين روش در درمان مسائل خانوادگي و ارتباطي مسائل والدين يا نوجوانان مشاجرات گروهي، منحرفان رفتاري و مبتلايان به الكل و مواد مخدر و بزهكاران نتايج سودمندي به همراه آورده است(برن، 1373؛ شفيع آبادي و ناصري، 1375؛ به نقل از فرهنگ). تحليل رفتار متقابل به عنوان نظريه شخصيت تصويري از ساختار روان شناختي انسانها به ما ارائه مي‌دهند. به اين منظور از يك الگوي سه بخشي به عنوان الگوي حالات نفساني به خود استفاده مي‌كند. همين الگوي شخصيتي به ما كمك مي‌كنند تا دريابيم انسانها چگونه عمل و رفتار مي‌كنند و اين كه چگونه شخصيت خود را در قالب رفتارهايشان آشكار مي‌سازند. تحليل رفتار متقابل همچنين نظريه‌اي براي ارتباطات فراهم مي‌آورد(جونز و استوارت، 1376). برن به سه نوع حالات نفساني اعتقاد دارد كه عبارت است از: «روان بيروني52»، «روان نو53» و «روان باستاني54».
«روان بيروني» به شيوه‌اي تقليدي و قضاوتي شكل مي‌گيرد و در صدد است كه مجموعه‌هايي از معيارها و ملاك‌هاي اكتسابي را به اجرا درآورد. «روان نو» عمدتا به دسته‌بندي كردن اطلاعات تمايل دارد و نيز به پردازش55 و بايگاني اين اطلاعات بر اساس تجربيات قبلي علاقه‌مند است.
«روان باستاني» تمايل دارد كه بر اساس تفكري مبرا از منطق و ادراك‌هايي كه به طور ضعيفي از هم متمايز و يا تعريف شده‌اند و به طور ناگهاني و ناآگاهانه‌تري واكنش نشان دهد. برن تجليات اين سه حالت نفساني را تحت عنوان «من والديني56» يا والد، حالت «من بالغ57» يا بالغ و حالت «من كودكي58» يا كودك عنوان مي‌كند.
منظور از حالت من آن است كه به حالاتي از ذهن و طرح‌هاي رفتاري مربوط به آنها آن طوري كه در طبيعت انسان رخ مي‌دهند اشاره كنيم. به عبارت ديگر حالات من انعكاسي از وقايع ثبت شده است(شفيع‌آبادي و ناصري، 1380). در شيوه ارتباطات محاوره‌اي اعتقاد بر آن است كه فرد در ارتباط با خود و ديگران به چهار نوع نتيجه‌گيري درست مي‌يابد كه موقعيت زندگي او را مشخص مي‌كنند و رفتار او را تحت شعاع قرار مي‌دهند(هريس59، 1973؛ به نقل از شفيع‌آبادي و ناصري، 1380) اين چهار نوع نتيجه‌گيري عبارت است از:
1- من خوب نيستم، تو خوب هستي60
2- من خوب نيستم، تو خوب نيستي61
3- من خوب هستم، تو خوب نيستي62
4- من خوب هستم، تو خوب هستي63
اعتقاد بر آن است كه كودك در 2 يا 3 سالگي در مورد يكي از 3 موقعيت اول تصميم خود را مي‌گيرد. مهمترين خصيصه اين نگرش‌هاي چهارگانه آن است كه شيوه عمل فرد را در زندگي معين مي‌كند. اين شيوه ممكن است از احساس موفقيت تا عدم موفقيت در تغيير باشند(شفيع آبادي و ناصري، 1380).
اگر من با شما ارتباط برقرار كنم مي‌توانم از سه حالت نفساني خود كه انتخاب مي‌كنم شما را مورد خطاب قرار دهم و شما نيز مي‌توانيد با هر يك از حالات نفساني خود پاسخ دهيد. اين تبادل ارتباطي يك رابطه متقابل ناميده مي‌شود. بكارگيري حالات نفساني به منظور تحليل رشته‌هايي كه از يك رابطه متقابل، تحليل رفتار متقابل خاص و مناسب ناميده مي‌شود. زماني كه من و شما در يك رابطه متقابل قرار مي‌گيريم، من با علائم رفتاري خاص خودم حضور شما را درك مي‌كنم و شما نيز با علائم رفتاري خود حضور من را درك مي‌كنيد و به زبان تحليل رفتار متقابل هر نوع عملي كه درك حضور ديگري را در آن وجود داشته باشد نوازش64 ناميده مي‌شود. انسانها براي اينكه بتوانند حالات خوب روحي – رواني و جسمي خود را حفظ كنند نياز به نوازش دارند(جونز و استوارت، 1376).
در نظريه شخصيتي برن سعي بر آن است كه مفاهيم شخصيتي به عمل درآيند. پايه و اساس روش تحليل متقابل اصولا بر تحليل ساخت شخصيت قرار دارد كه بدان واسطه حالات سه گانه من در فرد معين و مشخص مي‌شوند و چگونگي ارتباط افراد با يكديگر مورد امعان‌نظر قرار مي‌گيرد. اين شيوه وسيله‌اي براي خودستاني و چگونگي آموزش ارتباط با ديگران و نيز روشي براي تشخيص مشكلات زندگي به شمار مي‌رود.
اهميت و ضرورت تحقيق
ازدواج، وظيفه و تعهدي براي تمام عمر محسوب مي‌شود و آئين مقدسي به شمار مي‌رود. درباره اهميت ازدواج و اثرات آن مي‌توان از نقطه نظر اعتقادي – اجتماعي رشد و تحول كودك و مسائل تربيتي، ابعاد سلامت جسماني و از منظر نهادهاي سياسي و حكومتي جامعه سخن گفت(ضمير، 1382).
امروزه كاهش مقبوليت ازدواج در بين مردم (خصوصا در كشورهاي غربي) و كاهش عمر ازدواج‌ها، چالشي است كه اكثر جوامع با آن روبه رو هستند. شايد چنين چالش‌هايي در ايران با اين شدت و كميت هنوز مطرح نباشد اما در هر حال بالا رفتن آمار طلاق و ميانگين سن ازدواج هشدارهايي است كه چالش‌هاي مذكور را تداعي مي‌كند(تيرگري،‌1383).
مسأله مهم ديگر موضوع تشكيل خانواده به عنوان مهم‌ترين نهاد اجتماعي است. خانواده بهنجار نقش اساسي در سلامت و بهزيستي كل جامعه دارد و زوجين به عنوان نيروي تعيين كننده، جهت و شيوه حركت خانواده در چرخه زندگي آن نقش بنيادي ايفا مي‌كند(عامري و همكاران، 1382). مرورهاي اخيري كه بر روي تحقيقات مرتبط با ازدواج صورت گرفته نشان مي‌دهند كه پيامدهاي مثبت و منفي ازدواج تأثيرات جسماني،‌ عاطفي، اجتماعي و اقتصادي چشمگيري بر روي والدين،‌ كودكان و فاميل نزديك و جوامع دارد(وايتهد65 و پائيزي66،‌1993؛ وايت67 و كالا گهر68، 2000؛ به نقل از سليكمن69، 2003).
تحقيقات نشان مي‌دهند هنوز هم ميزان كيفيت ازدواج‌ها در حال كاهش يافتن است(آمرتو70 و همكاران، 2003؛ به نقل از هيكس و همكاران). فقدان تفاهم اخلاقي و همساني فرهنگي، اجتماعي،‌ اختلافات شديد سني، مطلوب نبودن فرايند همسريابي، اعتياد،‌ بيكاري و مشكلات اقتصادي خانواده، خشونت‌هاي خانگي عليه زنان،‌ رويكرد مردسالارانه و تحقير زنان،‌ نارضايتي جنسي، دخالت اطرافيان، اختلاف سطح تحصيلات، عدم توجه به ارزش‌هاي ديني، فقدان آموزش‌هاي مهارت زندگي، نقص قانون، عدم ارايه خدمات مناسب،‌ مشاوره قبل از طلاق و تعدد همسران از دلايل اصلي بروز طلاق در ايران است(سايت سازمان ثبت احوال ايران).
تعارض، اصطلاحي است كه به طور گسترده اختلاف بين افراد يا گروه افراد را توصيف مي‌كند(هال71 به نقل از ملسينك72، 2011). تعارض، تعاملي ناراحت كننده بين دو نفر يا زوجين كه تمايل يا توانايي گوش دادن به ناراحتي‌هاي يكديگر را ندارند حالتي جدايي‌ و تنشي كه فشار رواني زيادي را ايجاد مي‌كند و احساسات و هيجانات منفي را در طرفين موجب مي‌شود(كلني73، گالوتا74 و آدافر75، 1985؛ دمو76، 1991؛ كتز77 كرام و كاتمن، 1992؛ به نقل از كريشنال78، 2004).
تعارض ميان زوجين در طول دوره زندگي به عنوان يك واقعه دوتايي ميان فردي، اختلاف رفتاري آشكاري مانند نزاع، اختلاف و بحث را دربرمي‌گيرد(شاتز79، 1985؛ به نقل از ملسينك، 2011). نقش تعارض در روابط زناشويي از تعارض‌هاي ميان فردي ديگر به دليل اينكه زوجين با روابط نزديك طولاني مدت مشخص مي‌شوند كه در طول زمان و موقعيت‌هاي رشدي تغيير مي‌كند متفاوت است(وايت80، 2001؛ به نقل از ملسينك، 2011). تحقيقات نشان داده تعارض و درمانندگي زناشويي مي‌تواند سلامتي بزرگسالان و كودكان را به طور جدي تهديد كند و به مخاطره بيندازد(هيكس و همكاران، 2004).
همچنين مطالعات انجام شده نشان داده‌اند كه بين درماندگي و تعارض زناشويي و تعداد چشمگير از مشكلات جسماني و رواني(كرلين81 و فراستنبرگ82، 1994؛ كوي83، وات84، وست85 و همكاران، 1993؛ فينچام و همكاران، 1993) اختلال در سلامتي جسماني روابط «والد كودك» معيوب(ايرل86 و پورمن87، 1995) كاهش ميزان بهره‌وري كاري(فورد وفر88 و همكاران، 1996) فقر و بزهكاري در دوره نوجواني(هيكس و همكاران، 2004) رابطه معني‌دار مستقيمي وجود دارد.
افرادي كه زندگي زناشويي مطلوب دارند نسبت به افرادي كه طلاق گرفته يا زندگي زناشويي آنها ناخوشايند است عمر طولاني‌تري دارند و سالم‌ترند(ويروك89 و هاوش90، به نقل از گاتمن و نان91، 1385).
هدف بسياري از برنامه‌هاي آموزشي ازدواج كم كردن ميزان اثرات منفي درماندگي زناشويي و طلاق است(ويليامز و همكاران، 1999؛ سگمن واسجام92، 2000؛ استانلي، 2001 به نقل از هيكس و همكاران، 2004).
پرخاشگري از مسائل مبتلا به دوره جواني است. جوانان پرخاشگر معمولا قدرت مهار رفتار خود را ندارند و رسوم و اخلاق جامعه‌اي را كه در آن زندگي مي‌كنند زير پا مي‌گذارند(صادقي، احمدي و عابدي، 1381).
با توجه به اثرات ناخوشايند مدت مديدي است كه عصبانيت و خشونت به عنوان مشكل تلقي گرديده است و نياز به بررسي باليني دارد. درمان‌هاي زيادي درباره پرخاشگري به كار گرفته شده است كه از جمله‌ آنها: آموزش مهارت‌هاي اجتماعي، حل مسئله اجتماعي، كنترل خشم، كنترل افكار منفي و استفاده از دارو و شيوه‌هاي عاملي بوده است.
پرخاشگري اصطلاحي بسيار كلي براي انواع گوناگوني از اعمال همراه با خشونت كه چنين اعمالي را مي‌تواند فرض كرد كه به يكي از دلايل زير برانگيخته مي‌شوند.
الف: ترس ب: ميل به ابعاد ترس يا فراري دادن ديگران
ج: ميل به پيش بردن عقايد و علايق شخصي (كاپلان و سادوك، 1379؛ ترجمه پورافكاري) نتايج پژوهش باس93 و دروكي(1975)؛ باس و پري94(1992) و هريس95 (1997) نشان داده است كه پرخاشگري داراي چندبعد است.
1- بعد حركتي و ابزاري: كه شكل پرخاشگري كلامي و جسماني نمايان مي‌شود و هدف آسيب رساندن به ديگران است.
2- بعد هيجاني و عاطفي كه به صورت خشم بروز مي‌كند، اين بعد وظيفه‌ تدارك و آماده سازي رفتار پرخاشگرانه را بر عهده دارد.
3- بعد شناختي كه خصومت نام دارد كه سبب ايجاد احساس غرض‌ورزي، دشمني و كينه‌توزي نسبت به ديگران مي‌شود.
پس خشم مي‌تواند به صورت جسماني و كلامي با خصومت96 نمايان شود.
اعتياد97 به عنوان يكي از معضلات اجتماعي ميان افراد جامعه به ويژه جوانان شايع شده است كه مي‌تواند مضرات مختلف اجتماعي و بهداشتي مانند نابودي دارائي‌هاي شخصي، افزايش خشونت، خطر افزايش ايدز، بزهكاري، افزايش اختلالات رواني و افكار خودكشي را در پي داشته باشد(به نقل از ريد98 و همكاران، 2009) بيشتر معتادان تمايل دارند سبك زندگي وابسته به مواد مخدر را تغيير دهند اما وجود مشكلات زياد در مرحله درمان سبب عود99 و ترك دوره درماني مي‌شود(روندل و قلم100، 2002) عود اعتياد در افراد سم‌زدايي شده، يكي از معضلات مهم درماني براي سوء مصرف مواد است. بنابراين هدف اين پژوهش اثربخشي گروه درماني به روش تحليل رفتار متقابل بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد و پيشگيري از عود آنها مي‌باشد.
گروه درماني يا روان درماني گروهي نوعي درمان است كه در آن افراد دچار ناراحتي هيجاني به منظور كمك به يكديگر در تغيير دادن شخصيت خود در گروهي كه به وسيله يك درمانگر هدايت مي‌شود، قرار داده مي‌شوند(كاپلان و سادوك، 1379).
براي تبيين موثر بودن گروه درماني به شيوه تحليل رفتار متقابل بر ميزان وسوسه مصرف مواد در گروه زوجين معتاد مي‌توان به نقش A و T‌ در بهبود فرايند درون فردي(مدل ساختاري)101 و بين فردي(مدل كاربردي)102 اشاره كرد كه مي‌توانند در ايجاد آگاهي از جنبه‌هاي مثبت و منفي روابط افراد مفيد باشند و با كاهش دادن پرخاشگري و تعارضات زناشويي باعث سازگاري بيشتر و رضايتمندي از زندگي شوند(به نقل از بوش، 2007).
مدل تحليل اريك برن TA‌ از حالت103 من تعامل‌ها104: نوازش كردن، پيش‌نويس105‌هاي زندگي، موقعيت‌هاي زندگي و سازماندهي زمان تشكيل شده است(كچسي و تاس اوكك106، 2009) كه سعي دارد آن دسته از موقعيت‌هاي تعاملي را كه منجر به بهبود بازتواني بيماران مي‌شود مشخص كند. بنابراين هدف آن افزايش خودآگاهي افراد براي مسئوليت‌پذيري در قبال رفتارشان مي‌باشد.(كلايتون و دانبر، 1975). مشاركت زوجين معتاد در گروه درماني به روش تحليل رفتار متقابل مي‌تواند به آنان در روابط بين فردي، شناخت بهتر از خود و اطرافيان و برنامه ريزي براي شيوه‌هاي ارتباطي مناسب كمك كند. در نتيجه منجر به كاهش وسوسه و مصرف مجدد پيشگيري از عود مي‌شود كه اين به نوبه خود منجر به كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي بين زوجين مي‌شود.
اصلي‌ترين مفهوم TA‌ حالت من است. برن(1988) حالت من را به عنوان يك احساس و الگوي پايدار تفكر كه با مدل رفتاري ارتباط دارد تعريف كرده است(كچسي و تاس آوكك، 2009). اين حالت با دو مدل مجزاي ساختاري و كاركردي بررسي شده است. حالت «من والديني»: مجموعه‌اي از احساسات، نگرش‌ها و طرح‌هاي رفتاري است كه ويژگي‌هاي مشابه به آن در والدين هم وجود دارد. در جنبه‌ي «والد» شخصيت انسان تمام پندارها، اخطارها و قوانين و مقرراتي كه بچه از پدر و مادر خود شنيده يا در رفتار آنها ديده محفوظ است(هريس، 1381). حالت «من كودكي» مجموعه‌اي از احساسات، نگرش‌ها و طرح‌هاي رفتاري است كه بقاي آن از دوران كودكي خود فرد است(شفيع‌آبادي و ناصري، 1380).
از آنجايي كه انسان كوچك در دوره بحراني زندگي اوليه فاقد بيان است بنابراين بيشتر واكنش‌هاي او به صورت احساس ضبط مي‌شوند. انسان كوچك در سالهاي اوليه زندگيش به اين نتيجه مي‌رسد كه من خوب نيستم. حالت «من بالغ» به وسيله مجموعه‌اي از احساسات، نگرش‌ها و طرح‌هاي رفتاري خودمختار و مستقل توصيف مي‌شود كه با واقعيت موجود تطبيق و هماهنگي دارند. حالت «من بالغ» براي بقا لازم است. اين حالت داده‌ها را به جريان مي‌اندازد، تجزيه و تحليل مي‌كند و احتمالاتي كه براي حل و فصل موثر دنياي خارج ضروري هستند محاسبه مي‌كند(شفيع‌آبادي و ناصري، 1380).
و يك فرد معتاد در گروه درماني به روش تحليل رفتار متقابل مي‌تواند به چنين حالاتي برسد. جنبه «بالغ» مي‌تواند از طريق تمرين، رشد و توسعه پيدا كند. اگر «بالغ» از احتمال وقوع مشكلي در آينده هشيار باشد. از طريق ارزيابي احتمالات مي‌تواند راه حلي نيز براي حل آن مشكل بينديشد(هريس، 1381). وظيفه ديگر «من بالغ» منظم كردن فعاليت‌هاي «من كودكي» و «من والديني» و واسطه شدن عيني ميان آنهاست(شفيع آبادي و ناصري، 1380).
كار مداوم «بالغ» بررسي اطلاعات قديمي، اعتبار دادن يا ندادن و بالاخره دوباره بايگاني كردن آنها براي استفاده در آينده است(هريس، 1381). و اين‌ها موضوعاتي هستند كه زوجين معتاد شده در گروه درماني ياد مي‌گيرند و سعي مي‌كنند از آن در زندگي واقعي استفاده كنند. اين شيوه درماني در زوجين كه مواد مصرف مي‌كرده‌اند منجر به تقويت «بالغ» شود و نتايج مثبتي در ارتباط با حمايت اجتماعي داشته باشد. فوزيا و نرش107(2009) نشان دادند كه ارتباط مثبتي بين حمايت اجتماعي و ميزان عود وجود دارد بنابراين با توجه به تأكيد فراوان اين نظريه بر تقويت «بالغ» به عنوان مسول اجرايي شخصيت علاوه آثار شناختي – رفتاري و هيجاني موثر آن ممكن است منجر به افزايش مسئوليت‌پذيري(تركان، 1385) و همچنين موجب كاهش هيجان‌مداري و افزايش مسئله‌مداري در افراد شود(فرهنگي و شعرباف، 1385). و كاهش وسوسه و ميل به مصرف مجدد مواد را در پي داشته باشد. جلسات تحليل رفتار متقابل در افراد معتاد ممكن است باعث ايجاد نگرش واقع‌بينانه به مسائل روزمره شده و فرد را در رويارويي با موقعيت‌هاي وسوسه‌انگيز براي مصرف مواد محافظت كند.
در پژوهش انجام شده توسط كريستينسن و شنك(1991) پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند كه مشكل در برقراري ارتباط سازنده متقابل از دلايل عمده عملكرد پايين زوج‌ها و اختلافات و تعارضات زناشويي زوجين مي‌باشد. در واقع آموزش TA به زوج‌ها كمك مي‌كند تا پيام‌هاي خود را صريح‌تر انتقال دهند و به درك بيشتري از يكديگر نائل آيند. تمرين اصول TA باعث مي‌شود تا زوج‌ها اين عادات را به گنجينه رفتاري خود اضافه كنند و در موقعيت‌هاي مشكل‌ساز و تعارض زناشويي به جاي استفاده از رفتارهاي تشنج‌زا مانند استفاده بي‌جا، سرزنش، طعنه و كنايه، زخم و زبان و غيره از شيوه‌هاي سازنده استفاده نمايند. آموزش تحليل رفتار متقابل به زوجين معتاد باعث افزايش حل مشكل، ارتباط موثر، همراهي عاطفي، صميميت و كنترل رفتار مي‌شود و از مشكلاتي كه ممكن است براي زوج‌ها به وجود آيد پيشگيري كند يعني آموزش تحليل رفتار متقابل و تعميم‌ آن به ديگر سطوح زندگي زناشويي و اجتماعي موجب مي‌شود زوج‌ها نسبت به ديگر مسائل زندگي و تعارضات ديد بازتري پيدا كنند.
با توجه به اينكه عود اعتياد در زوجين معتاد يكي از معضلات مهم درماني براي سوءمصرف مواد است هدف اين پژوهش بررسي تأثير گروه درماني به شيوه تحليل رفتار متقابل بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي مي‌باشد. پژوهشگران در درمان زوجين معتاد به برخي ويژگي‌هاي هيجاني و محيطي و بين فردي كه منجر به مصرف مجدد شده اشاره كرده‌اند. بيش از 90% زوجين آشفته معتاد، ناتواني برقراري ارتباط را به عنوان مشكل اصلي در رابطه خود بيان مي‌كنند(برنشتاين و برنشتاين، 1382).
با توجه به گزارش‌هاي اخير كه از افزايش ميزان اختلافات زناشويي، خشونت و حتي طلاق در زوجين معتاد در كشور حكايت مي‌كند(صالحي فدردي،‌1378) ميتوان به نقش و اهميت پژوهش‌هايي كه به راهكارهاي مناسب در جهت بهبود كيفيت زندگي زناشويي و در نهايت حفظ بنيان خانواده منجر مي‌گردد پي برد. علاوه بر اين تقاضاي زوج‌هاي معتاد براي حل مشكلات ارتباطي و بالا بردن كيفيت رابطه زناشويي موجب ارائه راهكارها و مدل‌هاي متعدد درماني شد و انتخاب مدل درماني TA در چنين شرايطي اهميت مضاعف دارد(بشارت، 1379).
در پژوهشي محمدي اساعيلي و نيك(2010) به بررسي اثربخشي مشاوره گروهي با رويكرد تحليل رفتار متقابل بر مهارت‌هاي ارتباطي زوجين معتاد پرداختند و نتيجه گرفتند كه اين رويكرد باعث افزايش مهارت‌هاي ارتباطي درك و خودابزاري آنان مي‌شود.
از آنجا كه بيشتر بروز پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد، به علت نبود ارتباط مناسب يا نداشتن مهارت كافي براي ابراز عواطف يا عشق خود به شريك زندگي در روابط زناشويي است لذا پژوهش حاضر به منظور تعيين اثربخشي آموزش تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد در شهرستان سبزوار انجام مي‌شود.
اهداف تحقيق
هدف كلي:
هدف از تحقيق حاضر اثربخشي تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد مي‌باشد.
اهداف اختصاصي
• اثربخشي تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري زوجين معتاد
• اثربخشي تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش تعارضات زناشويي زوجين معتاد.
فرضيه‌هاي تحقيق
رويكرد تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي تأثير معناداري دارد.
فرضيه‌هاي فرعي
• گروه درماني تحليل رفتار متقابل باعث كاهش معنادار پرخاشگري زوجين معتاد در مقايسه با گروه كنترل مي‌شود.
• گروه درماني تحليل رفتار متقابل باعث كاهش معنادار تعارضات زناشويي زوجين معتاد در مقايسه با گروه كنترل مي‌شود.
متغيرهاي پژوهش
متغير مستقل:
عبارت است از عامل گروه درماني رويكرد تحليل رفتار متقابل كه بر روي گروه آزمايشي اجرا خواهد شد ضمنا گروه گوا در معرض هيچ سطحي از متغير مستقل قرار نمي‌گيرد.
متغير وابسته:
پرخاشگري و تعارضات زناشويي كه دو متغير وابسته پژوهش مي‌باشد كه بر اساس تعريف عملياتي در اين طرح توسط پرسشنامه پرخاشگري و تعارضات زناشويي قبل و بعد از اجراي متغير مستقل و همچنين بعد از يك ماه پيگيري بر روي هر گروه آزمايشي و گروه گواه تغييرات آن اندازه‌گيري مي‌شود.
متغير كنترل:
در اين پژوهش، سن، سطح تحصيلات زوجين و سطح اقتصادي و فرهنگي جزء متغيرهاي كنترل هستند كه سعي شده با جايگزيني تصادفي آزمودني‌ها در گروه‌هاي دوگانه تأثير آنها كنترل شود.
تعاريف اصطلاحات، مفاهيم كليدي و متغيرها
تعاريف مفهومي
اثربخشي: كاربرد باليني روش درمان در معيارهاي روزمره و معمولي درمان اشاره دارد. در واقع اثربخشي به اين سوال مهم و جدي پاسخ مي‌دهد كه آيا شيوه درمان مورد نظر بيرون از محيط‌هاي آزمايشگاهي نيز اثر دارد يا خير؟(موكنسترن و هكاران، 2002)
گروه درماني: كورسيني(1999) در يك تعريف جامع روان درماني گروهي را به عنوان درمان جمعي مشكلات روان شناختي تعريف مي‌كنند كه در آن چند تا يا بيشتر از چند نفر با حضور يك يا چند درمانگر به عنوان تسريع و تسهيل گر با هم تعامل مي‌كنند.
پرخاشگري: اصطلاحي بسيار كلي براي انواع گوناگوني از اعمال همراه با خشونت است. چنين اعمالي را مي‌توان فرض كرد كه به يكي از دلايل زير برانگيخته‌ مي‌شود:
الف: ترس يا حرمان
ب: ميل به ايجاد ترس يا فراري دادن ديگران
ج: ميل به پيش بردن عقايد و علايق شخصي (پورافكاري، 1382)
رويكرد تحليل رفتار متقابل: نظريه اريك برن كه به تحليل رفتار متقابل شهرت يافته نظريه‌اي است در مورد شخصيت و روش منطقي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي (جونز و استوارت، 1376).
تعارضات زناشويي: اصطلاحي است كه به طور گسترده اختلاف بين افراد يا گروه افراد را توصيف مي‌كند(هال، 1987؛ به نقل از ملسينك).
تعاريف عملياتي متغيرها
اثربخشي: در اين مطالعه ميزان اثربخشي گروه درماني تحليل رفتار متقابل بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي زوجين معتاد مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا مشخص شود كه آيا روش تحليل رفتار متقابل به شيوه گروهي بر كاهش پرخاشگري و تعارضات زناشويي تأثير بيشتري دارد يا نه.
گروه درماني: شكلي از مداخلات جمعي است كه در گستره وسيعي از موقعيت‌ها استفاده مي‌شود كه در اين پژوهش با استفاده از رويكرد تحليل رفتار متقابل اجرا مي‌شود.
رويكرد تحليل رفتار متقابل: منظور از آموزش تحليل رفتار متقابل در اين پژوهش استفاده از اطلاعات، روش‌ها، تكنيك‌ها و تكاليف ارائه شده در كتاب‌هاي روش‌هاي نوين در روان‌شناسي تحليل رفتار متقابل اثر جونز استوارت، وضعيت آخر اثر تامس.آر. هريس، ماندن در وضعيت آخر اثرآمي ب هريس تامس. آهريس، بازي اثر برن، من خوبم تو خوبي اثر فريد و نظريه‌هاي مشاوره و روان درماني شفيع‌آبادي و ناصري، 1380 و نيز ابتكارات پژوهشگران با در نظر گرفتن هدف تحقيق بر حسب منوئلي كه در پيوست خواهد آمد.
پرخاشگري: در اين تحقيق نمره‌اي است كه آزمودني در مقياس پرخاشگري باس و پري بدست مي‌آورد.
تعارضات زناشويي: در اين تحقيق نمره‌اي است كه آزمودني در مقياس (پرسشنامه) تشخيص تعارضات زوجين بدست مي‌آورد.
فصل دوم:
ادبیات و پیشینه تحقیق
مقدمه
تجربه اختلاف و تعارض یکی از ویژگی های انسان بودن یا یکی از لازمه های وجود داشتن می باشد. در هر ازدواجی بارش خیلی کمی از تعارض باید اتفاق بیفتد تا اینکه بارش بتواند در فهم اختلافات یا تفاوت هایی در عقاید، ارزش ها، امیال، نیازها و عاداتی که همسران در سراسر زندگی با همدیگر دارند؛ به آنها کمک کند. با اینکه بیشتر ما سعی داریم از تعارض دوری کنیم با این حال برای حفظ ارتباط در ازدواج نمی توانیم از تعارض به دور باشیم.
تعارض زوج ها شامل تهدید، سوء استفاده کلامی و اعمال خشونت فیزیکی می باشد که از هل دادن، گرفتن یا سیلی زدن تا تهدید کردن با اسلحه یا اشیاء درجه بندی می شود که ممکن است به صدمات جسمانی و گاهی اوقات به مرگ منجر شود. نخستین نشانه های هشدار دهنده در مورد اینکه تعارض در حال افزایش و شدت می باشد اغلب همراه با رخ دادن مسائلی از قبیل طعنه زنی و کنایه ای بودن، سر به سر هم گذاشتن، بهانه گیری و انتقاد گرایی، فریاد یا نعره کشیدن، دوری از همدیگر و سکوت سنگین می باشد. نارضایتی و ناسازگاری مفاهیمی هستند که با تعارض رابطه دارند؛ بدین معنی که با افزایش تعارض در ارتباط های زوجی ناسازگاری افزایش یافته و نارضایتی بیشتری حاصل می شود؛ بعلاوه این مشکلات از مقدمات طلاق و جدایی محسوب می شود.
تعارض بین فردی نوعی تعامل است که در آن اشخاص، تمایلات، دیدگاه ها و عقاید متضادی را بیان می کنند (عاطف وحید، 1390).
بعضی محققان آن را رخداد عادی در زندگی زناشویی می دانند. تعارض همیشه منفی نیست بلکه روشی که زوج ها برای مدیریت تعارض به کار می برند می تواند تأثیر منفی بر رابطه داشته باشد. محققان نشان داده اند که تأثیرات منفی تعارض از قبیل خشم، ناراحتی و ترس در تعاملات زوج ها با میزان خشونت و درگیری مرتبط است. این ارتباطات مخرب یا تعاملات منفی بین زوجین منجر به کاهش رضایت در رابطه و افزایش احتمال طلاق می شوند. این که حل تعارض ازدواج با موفقیت انجام می گیرد یا به صورت زیار بار، به روشی بستگی دارد که زوج ها برای انجام یا خاتمه دادن این تعارض برمی گزینند. حل تعارض می تواند به طور مثبت یا منفی انجام گیرد. حل مثبت تعارض ارتباط را به وسیله تمرکز دادن بر عقاید و ارزش ها تقویت و حل منفی تعارض ارتباط را تضعیف و سست می کند. هر وقت زوج ها دچار تعارض می شوند کار درست و مسئولیت هر دو شریک این است که به سوی حل یک مسئله مثبت گام بردارند.
تعریف تعارض زناشویی
تعاریف متعددی برای واژه تعارض ارائه شده است. در اینجا به بعضی از این تعاریف اشاره می شود:
– تعارض عبارت است از عدم توافق و مخالفت دو فرد با یکدیگر، ناسازگاری نظرات و اهداف رفتاری که در جهت مخالفت با دیگری صورت می گیرد و همچنین ستیزه ای بین افراد در اثر منافع ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراکات مختلف است (رابینز108: 1991؛ کبیری: 1377 به نقل از بهارستان، 1383).
– مونت کومر109 (1989) تعارض زناشویی را به صورت فرایند تعاملی تعریف می کند که در آن یکی یا هر دو همسر در مورد جنبه هایی از رابطه شان احساس ناراحتی می کنند و می کوشند آن را به طریقی حل کنند (بهاری، 1388).
– تعارض های زناشویی نوعی عدم توافق مداوم و معنی دار بین دو همسر است که توسط یکی از آنها گزارش می شود؛ منظور از معنادار بودن تأثیر این مسئله بر عملکرد همسران و منظور از مداوم، اشاره به اختلافاتی است که به مرور زمان از بین نمی روند (هالفورد، 2001).
– گریف وبراین110 (2000) معتقدند تعارض زمانی به وجود می آید که یکی از طرفین درک کند که طرف مقابلش بعضی از مسائل مورد علاقه او را سرکوب کرده است.
تعارض در روابط زناشویی
پتانسیل تعارض در هر انسانی وجود دارد و مقداری از ناسازگاریها ممکن است در هر رابطه ای طبیعی باشد. بعضی از زوج ها تعارضات بیشتری را نسبت به بقیه تجربه می کنند. بعضی قادرند با تعارض ها به طور سازنده ای برخورد کنند. زوج های داری تعارض میزان زیادی عواطف منفی، شکایت و انزا در مقایسه با زوج های کارآمد نشان می دهند که به دلیل ناتوانی آنها در حل تعارض ها است.
اگرچه بعضی از تعارض ها غیرقابل اجتناب هستند ولی دلیل بر این نمی شود که همیشه این تعارض ها مطلوب یا مفید باشند. تعارض می تواند عشق و حتی یکی ازدواج خوب را تعریف کند. از طرف دیگر می توان تنش ها را تسکین داده و دو نفر را بهتر از قبل در کنار هم قرار دهند. این به شرایط کلی نوع تعارض ها، روشی که بر آن تکیه می کنند و نتیجه نهایی بستگی دارد (فینچام بیچ و داویلا111، 2004، به نقل از حکیمی، 1389).
اهمیت تعارض های زناشویی
پیش از ورود به این بحث ذکر این مطلب ضروری است که در مورد تعارض دو دیدگاه متداول وجود دارد و هر کدام از جنبه ای به آن می پردازند:
دیدگاه112 سنتی که نظریه ای غالب است و تعارض را موجب افت و تخریب و مسبب بحران می داند و بر پیامدهای مخرب و معایب آن تمرکز دارد. بنابراین جهت گیری این دیدگاه؛ درمان و حل سریع تعارض می باشد. از طرف دیگر دیدگاه تعاملی اختلاف ادراک و نظرات مختلف و عدم توافق در تصمیمات را موجب بهبود و رشد و رفع نقایص و عامل پویایی و تحرک می داند (بهارستان، 1383).
بر همین اساس، ابتدا به پیامدهای مثبت و آنگاه به تأثیرات سوء تعارض پرداخته می شود. ترنر113(1982) به نقل از ویکزوتریت(2001) اصطلاح بهره برداری از تعارض را عنوان می کند و آن را فرایندی فعال و پویا در جهت استفاده زوج از تعارض و ستیزه کردن به حل مشکل تعریف می نماید. به نظر وی تعارض می تواند مثبت، مولد و عامل رشد باشد.
کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر عبارت است از:
• بهره گیری از انرژی به جای سرکوب آن
• استفاده خلاقانه به جای سرکوب کردن
• برملا شدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده اند
• خلق شیوه های نوین برای مدیریت تعارض توسط زوج ها
• ارزیابی مجدد قدرت در رابطه
• خلق یک فضای همکاری و مشارکت
• یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل
• مذاکره دوباره در مورد قراردادهای دیرین و تغییر انتقادات در رابطه
در زمینه تأثیرات مخرب تعارض می توان به پیامدهای جسمی روانی و رابطه ای آن اشاره نمود. از لحاظ روانی اکثر افراد تعارض در روابط را بی نهایت تنش زا تجربه می کنند (هالفورد، 2001). تعارض را با خطر فزاینده انواع اختلافات روانی از جمله افسردگی خصوصا در زنان، سوء مصرف مواد خصوصا در مردان، ناکارآمدی جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان خصوصا اختلالات رفتاری در پسران ارتباط دارد (افارل114، 1989). البته ارتباط بین تعارض و اختلالات روانی یک راهه نیست بلکه اختلالات روانی شدید و طولانی نیز احتمال رشد رابطه ای لذت بخش را برای فرد را کاهش می دهند (لنخ115، 1993 به نقل از خلیلی، 1384).
علاوه بر اختلالات روانی تعارض به سلامت جسمانی نیز تأثیر دارد افرادی که روابطی رضایت بخش و حمایت آمیز دارند در مقایسه با زوج های دارای مشکل به احتمال کمتری دچار بیماری هم می شوند. و در هنگام بیماری نیز بهتر معالجه می گردند. تعارض زناشویی با پدیده خشونت نیز مرتبط است. حدود یک چهارم ازدواج ها حداقل در یک مقطع با تهاجم فیزیکی بین فردی مواجه می شود. خشونت تقریبا همیشه با آشفتگی رابطه دارد. تقریبا سه چهارم زوج های درمانده که برای درمان مراجعه می کنند خشونت یک همسر نسبت به دیگری را در یک سال اخیر گزارش می کنند (اولیری، 1989 به نقل از هالفورد، 2001).
تعارض در روابط زناشویی بر کل رابطه نیز تأثیر دارد. پژوهش نشان می دهد زوج های متعارض کمترنی میزان رضایتمندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق را نشان می دهند (السون وفاوور، 1992).
همچنین تعارض در رابطه و شیوه برخورد آن با رضایت از رابطه اسنادهایی به وجود آمده و استحکام مرتبط است (کوثر فیتز پاتریک، 2002، به نقل از خلیلی، 1384). بنابراین تعارض از جمله مهمترین مباحث در مطالعه ارتباط بین فردی به شمار می رود و بررسی آن ضروری به نظر می رسد.
مراحل رشد تعارض زوجین
وقتی زوجین به طور پیوسته در حل مشکلاتشان ناموفق باشند ممکن است به حد بالای تعارض برسند به طور کلی مراحل رشدی تعارضات زناشویی شامل چهار مرحله می باشد (به نقل از کوملین116 و وانگلیست، 2000؛ جیورین، فای117، بوردین، 1987).
1- مرحله اول: در این مرحله کمترین تعارض وجود دارد این مرحله در زوجین مشاهده می شود که مدت کوتاهی است ازدواج کرده اند. در این مرحله تعارض عموما بیش از 6 ماه ادامه نیافته و بی میلی یا تنش مهمی در رابطه زوجین ایجاد نکرده است. اغلب این زوج ها خشم معناداری ندارند و می توانند اطلاعات را برای ایجاد تغییر جذب و درون سازی نمایند (یلدریچ و کریستین118، 2002؛ به نقل از زارعی، محمود آبادی و همکاران، 1391).
2- مرحله دوم: در این مرحله زوجین نوعا تعارض فرضی را تجربه می کنند که در بیش از 6 ماه طول کشیده است. روابط بین همسران باز است پس هر دو می توانند نارضایتی خود را ابراز نمایند اما سرزنش و مثلث سازی در این مرحله افزایش می یابد. زوجین هرچند اوقاتی با همدیگر صرف تفریح می کنند اما بی میلی آشکارا در بین آنها جود دارد. به عنوان پاسخی به استرس زوجین احتمالا الگوهای تعاملی تعقیب – گریز یا یادآور – طفره رو یا والد – کودک را نمایش می دهند (کوهلین – وانگلیست، 2000؛ لیمیر، بایسی، هن، 2007؛ به نقل از زارعی – محمودآبادی و همکاران، 1391).
3- مرحله سوم: زوجین در این مرحله تعارض خشنی را نشان می دهند که به طور کامل بیش از 6 ماه طول کشیده و شامل دوره ای از انقلاب و استرس شدید می باشد. در این مرحله سرزنش و تحقیر آشکار است همین طور قطبی سازی و دعوا بر سر قدرت، خشم و کنترل از مباحث رایج است و گاه به مثلث سازی فزاینده با افراد می پردازند. این کوشش یا تلاش برای کاهش تعارض است که استرس بسیاری ایجاد کرده است. ارتباطات بسته و اعتماد پایین است (کریسل، 1985؛ مارکمن، رینیک و فلوید، 1993؛ به نقل از زارعی، محمود آبادی و همکاران، 1391).
4- مرحله چهارم: در مرحله چهارم ویژگی زوجین این است که زوجین بیشترین حد تنش را در همه ابعاد روابط خود دارند یعنی روابط ضعیف است، دعوا بر سر قدرت، سرزنش، انتقاد شدید و خودافشایی وجود ندارد و مثلث سازی که ممکن است به شکل یک وکیل مدافع باشد، آشکار است (جیوربن و همکاران، 1987؛ یانگ ولانگ، 1988؛ به نقل از زارعی، محمودآبادی و همکاران، 1391).
عوامل موثر در بروز تعارض های زناشویی
همیشه خوشبخت ترین و سالم ترین زوج نیز با عدم توافق و تفاوت هایی مواجه خواهند بود که طبیعی و اجتناب ناپذیر است. بنابراین مشکلات به علت تفاوت ها و تعارض های بین زوجین ایجاد نمی شود بلکه به علت شیوه ای که بعضی از زوجین به وسیله آن به این تفاوت های اجتناب ناپذیر پاسخ می دهند ایجاد می شود (امیری و همکاران، 1387).
در مراحل اولیه یک رابطه پذیرش و تحمل تفاوت ها در بیشتر زوجین به سادگی رخ می دهند. در واقع در بسیاری از موارد زوجین از تفاوت های همدیگر به عنوان منشأ جذابیتشان یاد می کنند اما پس از گذشت زمان تمایل برخی از زوجین به پذیرش، تحمل و سازش با تفاوت کاهش می یابد. آنها مدت زیادی را به سبک های رفتاری خود به عنوان منشاء جذابیت نگاه نخواهند کرد و بالاخره تلاش هایی را در جهت تغییر یکدیگر آغاز می کنند؛ کم کم رفتارهای قهرآمیز و منفی وارد رابطه می شوند و زوجین همدیگر را به عنوان افراد متفاوت بلکه به صورت انفرادی ناقص می بینند و درنهایت شروع به بدگویی از همدیگر می کنند و بر شدت مشکلاتشان افزوده خواهد شد. بنابراین مشکل واقعی به علت اعمال فشار متقابل، بدگویی و قطب گرایی به وجود می آید و نه به دلیل تفاوت های بین زوجین. در حقیقت برخی از مشکلات به علت تلاش های زوجین به منظور برطرف کردن چنین تفاوت هایی بوجود می آید (کانینگهان119، 2003).
بنابر آنچه گذشت به نظر می رسد زوج هایی که دچار تعارضات شدیدی می باشند نسبت به پذیرش تفاوت های یکدیگر تحمل کمتری داشته و بجای آن انرژی خود را صرف جنگیدن با هم می پردازند و سرانجام به دلیل آن که چیزی را نتوانستند تغییر دهند، فرسوده و بیمار شده و سلامت جسم و روان خویش را از دست می دهند. باکن وابشتاین و لیتیلید (2002)، عوامل خطرساز رابطه زوجی و به عبارتی عوامل تعارض را به شرح زیر فهرست نموده اند:
1- ارتباطات ضعیف: باکوم و همکاران(2000) در طی پژوهش خود دریافتند که شیوه تعامل زوج ها با مدت کمی پس از ازدواج می توان آینده رابطه آنها را پیش بینی



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید